حمیدرضا قائم پناه، معلم و مدیر مسئول پایگاه خبری تحلیلی رستا در یادداشتی به مناسبت سالروز حضور رهبر شهید انقلاب در دانشگاه فرهنگیان نوشت:
درباره آن روز نوشتن آسان نیست. بعضی روزها را نمیشود روایت کرد. باید در آن لحظه زیسته باشی، در آن فضا نفس کشیده باشی، لرزش صداها، برق نگاهها و سنگینیِ تاریخ را بر شانههای یک جمع احساس کرده باشی. بعضی لحظهها از جنس خبر نیستند که در چند خط ثبت شوند، از جنس خاطره هم نیستند که با مرور زمان رنگ ببازند. شبیه یک نقطه عطفاند، لحظهای که زمان از حرکت معمول خود فاصله میگیرد و چیزی فراتر از یک دیدار، در حافظه یک نسل حک میشود.
اردیبهشت ۱۳۹۷ برای دانشگاه فرهنگیان از همین جنس بود؛ روزی که رهبر شهید انقلاب، به جای دیدار سالانه با معلمان در حسینیه امام خمینی (ره)، خود به قلب نهاد تربیت معلم آمدند؛ تصمیمی که خود آن روز معنای نمادینش را اینگونه تبیین فرمودند: هم تکریم معلم، هم تکریم دانشگاه معلمپرور.
هشت سال از آن روز تاریخی گذشته است. هشت سال، زمانی نه آنقدر کوتاه که بتوان از کنار آن عبور کرد و نه آنقدر بلند که بتوان قصور و تعلل را پشت گذر زمان پنهان کرد. امروز در کنار بازخوانی شور و حال آن ایام، بازگشت به مطالبات آن روز ضروری است. مطالباتی که نه در قالب توصیههای تشریفاتی، بلکه در قامت نقشه راه تربیت معلم و آینده آموزش و پرورش کشور مطرح شد.
رهبر شهید انقلاب در آن دیدار، مسئله را از نقطهای آغاز کردند که مهمترین مسئله امروز آموزش و پرورش و کشور همان است: امروز مهمترین نیاز آموزش و پرورش کشور، معلم است.
ایشان اما به بیان مسئله اکتفا نکردند؛ نسخه نیز ارائه کردند. نسخه روشن بود: *«این دانشگاه و دانشگاه شهید رجایی… بایستی هم کماً، هم کیفاً توسعه پیدا کند.»*
اما شاید امروز، پس از گذشت هشت سال، پرسش اصلی نه درباره «کمّ» که درباره «کیف» باشد؛ کیفیتی که اگر درست فهم نشود، توسعه به یک عدد و آمار تقلیل پیدا میکند. وقتی از توسعه کیفی دانشگاه فرهنگیان سخن میگوییم، دقیقاً از چه حرف میزنیم؟ از افزایش واحدهای درسی؟ از اضافه شدن رشتهها؟ یا از نسبت این دانشگاه با مأموریت تمدنی انقلاب اسلامی؟
اگر قرار است دانشگاه فرهنگیان، معلمِ آینده ایران را تربیت کند، باید بتواند به یک سؤال بنیادین پاسخ دهد: نسبت برنامه درسی تربیت معلم امروز با مبانی انقلاب اسلامی چیست؟ دانشجومعلم امروز با کدام منظومه فکری، با کدام روایت از انسان، جامعه، پیشرفت، عدالت و هویت ملی تربیت میشود؟ نسخهای که امروز در کلاسهای تربیت معلم تدریس میشود، تا چه اندازه با افق ایران قوی و تمدن نوین اسلامی همخوانی دارد؟
رهبر شهید انقلاب در همان دیدار، مسئله تربیت را صرفاً انتقال دانش ندانستند. از تربیت نسلی سخن گفتند که باید دارای حس مسئولیت، روحیه آزاداندیشی، بلندهمتی، شجاعت، پاکدامنی و هویت ملی باشد. اینها شعار نیست؛ اینها شاخصهای یک الگوی تربیتیاند. حال سؤال اینجاست: این شاخصها امروز در کجای برنامه درسی دانشگاه فرهنگیان قرار دارند؟ آیا در متن رسمی برنامهها جاریاند یا صرفاً در اسناد و سخنرانیها باقی ماندهاند؟
آقای شهید ما از جنگ سخن گفتند. جنگی واقعی در عرصه تربیت انسان. هشدار دادند که در میدان تعلیم و تربیت، نبردی برای ساخت هویت نسل آینده در جریان است. اگر چنین است ـ و بیتردید چنین است ـ پس به راستی نسبت تربیت معلم فعلی ما با این نبرد تاریخی چیست؟
در این میان یک نکته باید صریح و بدون ابهام گفته شود؛ هر نقدی که امروز به وضعیت تربیت معلم، برنامههای درسی یا رویکردهای مدیریتی دانشگاه فرهنگیان وارد میشود، هرگز به معنای عبور از اصل دانشگاه فرهنگیان یا تضعیف نهاد تربیت معلم نیست. متأسفانه در سالهای اخیر، هر نقدی به عملکردها، گاه بهانهای شده برای تقویت همان نگاههایی که از اساس نسخهشان حذف تدریجی تربیت معلم، تضعیف دانشگاه فرهنگیان و جایگزینی آن با مسیرهای پراکنده و اضطراری جذب نیروست.
حال آنکه برای ما، کیان دانشگاه فرهنگیان ـ همان نهادی که رهبر شهید انقلاب آن را «مرکز ثقل اصلی نظام آموزش و پرورش کشور» خواندند ـ نه یک مسئله اداری، بلکه یک خط قرمز راهبردی است.
مسئله، حذف این نهاد نیست؛ مسئله، احیای مأموریت تاریخی آن است. مسئله، نقدِ اصل دانشگاه نیست؛ مسئله، گفتوگو درباره برنامه درسی آن، درباره رویکردهای تربیتی آن، درباره نسبت آن با اسناد بالادستی، با منظومه فکری انقلاب اسلامی و با اقتضائات نبرد تمدنی امروز است.
ایشان در همان دیدار نسبت به مسیرهای جایگزین تربیت معلم هشدار دادند و تصریح کردند: معلمی یک حرفه فنی است، یک کار هنری است، یاد گرفتن لازم دارد.
این جمله، امروز بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا میکند. در روزگاری که گاه تربیت معلم، به استخدام تقلیل پیدا میکند و مسیرهای کوتاهمدت جای فرآیندهای عمیق تربیتی را میگیرند. اما واقعیت آن است که مسئله فقط جذب معلم نیست؛ مسئله این است که چه معلمی، با چه هویتی، با چه جهانبینیای و برای کدام آینده در حال تربیت شدن است.
هشت سال از آن اردیبهشت گذشته است. عکسها ماندهاند، روایتها ماندهاند، خاطرهها ماندهاند؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: دانشگاهی که قرار بود «مرکز ثقل» باشد، امروز با کدام الگوی تربیتی، با کدام برنامه درسی و با کدام افق تمدنی، معلم آینده این سرزمین را تربیت میکند؟
شاید وفادارترین ادای دین به آن حضور تاریخی، پاسخ صریح و بیتعارف به همین پرسش باشد؛ اینکه در فاصله اردیبهشت ۱۳۹۷ تا امروز، با آن همه مطالبه روشن، دقیق و بیواسطه، چه کردهایم… و مهمتر از آن، برای آینده، دقیقاً چه میخواهیم.














