







کافه تجربه را برگزار کنندگان رویداد الفتا به دورهمیهای شبانهای میگویند که در آن شرکتکنندگان از کارهایشان حرف میزنند، به همدیگر راهکار میدهند و سعی میکنند کارهای همدیگر را کامل کنند.
علی قراری، معلم و پژوهشگر تعلیم و تربیت؛ در یادداشتی نوشت: معلمانِ کلاس رفته میدانند که وقتی ابهت معلم و مدیر شکسته شد، در کلاس درس نمیتواند اثرگذاری کند. وقتی معلم به دانشآموز و خانوادهاش نیازمند شد دیگر آزاد نیست. پتهها حقا بین مدارس رقابت ایجاد میکند برای بهبود؛ اما بهبود در کدام راستا؟
فاطمه غلامپور، فعال دانشجویی در یادداشتی نوشت: نتیجه نهایی ایده اعطای یارانه آموزشی، طرحی که تلاشها برای اجرای آن چندین سال در دولتهای غربگرا ناموفق بوده است، اکنون در دولت انقلابی و تحولخواه میخواهد به ثمر بنشیند.
مهندسی حاکمیتی آموزش و پرورش باید تغییر کند اما به نفع مردم نه به سود مافیای آموزش و مردمیسازی باید در چارچوب سیاستهای تربیتی جمهوری اسلامی ایران باشد، به همین دلیل هر تصمیمی که جهت نقض سیاستهای تربیتی نظام برآید مطرود است حتی اگر مشارکت مردم را در امر تعلیم و تربیت افزایش دهد.
قبل از ورود کتاب و درس جدید به سیستم آموزشی، باید نیروی متخصص برای تدریس آن محتوا، تربیت شود و رشتهای جدید در دانشگاه فرهنگیان برای تدریس دروس تربیتی بهجود آید؛ جذب نیروی مشاور در سالهای آینده بیشتر شود و در نهایت از دورههای توانمندسازی برای مدرسین این کتب با اساتید خبره و متخصص این کار برگزار شود.
حالا نوبت ماست که امیدوارانه بنیانهای ذهنی فرزندانمان را از نو بسازیم. نه با تالیف کتابهای دفاعی و چه و چه، بلکه از مسیر گفتگو و ارزش بخشیدن به افق نگاههایشان، با شنیدنها و پذیرفتنها، با گفتنها و ساختنها. حالا نوبت جهاد مسئولین است در جبران عقبماندگیها و کمکاریها، و آیا واقعا عبرت میگیرند؟ و چه درست گفتتد که در دل تهدیدها فرصتها نهفته است. حالا ما آیا آمادهایم؟ و یا حراستها و سرکوبها و نشنیدنها و اشتباهات ادامه خواهد یافت؟
سوالی که این ایام مطرح میشود این است که چگونه برنامه درسی را استکبارستیزانه کنیم؛ یعنی مفاهیمی و منشهایی را که در انقلاب اسلامی و مراحل بعد از آن در جامعه متجلی شد را در سازمانها و نهادهای مختلف به منصه ظهور برسانیم و به تعبیر مقام معظم رهبری پس از مرحله نظام اسلامی، دولت اسلامی یا دولت انقلابی را بسازیم.
در حالی که برای دانشآموزانم مینویسم به آنچه که نخواستیم ببینیم هم گوشه میزنم، کدام باد را منِ معلم، خانواده و مسئولان فرهنگی کشور کاشتیم که امروز تبدیل به طوفان در بچههای دهه هشتادیمان شده؟ کدام و چند سوال را جوابش را در «هیس» خلاصه کردیم که امروز نوجوانمان هیچ چیزی از ما را باور نمیکند؟
حس میکنم درصد قابل توجهی از بچههای ما در حال مطالبه توجه هستند، در حال مطالبه به رسمیت شناخته شدن، مطالبه مبانی فکری و چیستی نظریه تمدن اسلامی،در حال مطالبه مدیر تراز. به نظرم جز جهتدهی به هیجانات و مطالبات فعلی چاره دیگری نداریم، رسیدن به نظریه انقلاب درون انقلاب. از تحول بنیادین آموزش و پرورش گرفته تا اسناد تحولی روی زمین مانده دیگر که حتی اسامیشان هم به گوش مخاطبینمان نرسیده است.