دادخواهی معلمان برای مظلومیت مدرسه میناب/ آغاز پویش بین المللی «۱+۱۶۸» خونخواهی جنایات میناب
عقبگرد در مسیر تحول دانشگاه فرهنگیان
پویش «مدرسه شجره طیبه ایران» برای روایت اقدامات معلمان در روزهای جنگ
پیشنهاد حذف سهم ارزیابی تکمیلی در جذب دانشجومعلمان منتفی شد / صرفاً آزمون سراسری و اختصاصی تربیتمعلم بهصورت همزمان برگزار میشود
هشت سال پس از آن اردیبهشت تاریخی
حاشیهنگاری حضور رهبر شهید انقلاب در دانشگاه فرهنگیان/ لباسشخصیها، احمدآقا، فشردگی و باقی قضایا
کانونهای ارزیابی در جذب دانشجومعلمان باید تقویت شوند، نه بیاثر
ارزشیابی توصیفی در ابتدایی از اهداف خود فاصله گرفته است/ هشدار نسبت به «افت پنهان تحصیلی» و «ارتقای صوری» دانشآموزان
مدل نشستنهایمان از «فشرده» هم فشردهتر شده. کوفتگی و گرفتگی را در دست و پایم حس میکنم و شک ندارم بدندرد اولین چیزی است که بعد این دیدار به سراغم میآید. گرفتگی و کوفتگی و بدندرد و فشردگی اما با دیدن لبخندش، فراموش میشوند.
اجلاس رؤسای آموزشوپرورش، 27 و 28 مردادماه همزمان در اردوگاه شهید باهنر تهران و مراکز استانها با حضور مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، علیرضا کاظمی، وزیر آموزشوپرورش و تعدادی از مدیران ارشد کشوری و ستادی آموزشوپرورش برگزار گردید. برنامهای برای بیان و ایجاد مفاهیم مشترک و تلاش برای آینده در راستای شعاری واحد: «کیفیت و عدالت آموزشی، برای ایران، برای مدرسه»
هفتمین شماره روایت مدرسه با عنوان دلخوشی منتشر شد. روایتی از معلمانی در مهران که در میان تمام سختیها و محرومیتها، دنبال امید میگردند و بانی دلخوشی دانشآموزانی میشوند که شاید کسی حتی نگران نبودنشان در مدرسه نباشد. قصه دختربچهای که دوباره توانست به مدرسه برگردد و روی نیمکت کلاسش بنشیند، فقط یکی از دلخوشیهای این معلمان است.
در زمانهای که بخش حقیقی زندگی مردم در فضای مجازی میگذرد، جنگی خاموش اما سهمگین در جریان است؛ جنگی که تیرهایش نه گلوله، بلکه محتواهایی است که با شتاب و دقت دنبالش میرویم، بیآنکه بفهمیم هدف گرفته شدهایم. این یادداشت، از تجربهای آموزشی میگوید که در دل همین میدان نبرد شکل گرفت؛ تجربهای برای شناخت سازوکار جنگ رسانهای، دروازهبانی خبر، اقناع پنهان، و لزوم بازاندیشی در اعتماد به رسانههای رسمی در میانهی تیرهای غیبی فضای مجازی.
معلمانی وجود دارند که محدودیتها مانع اراده قوی شان نمیشود و با امکانات موجود دست به کارهای بزرگی میزنند. توجه به تربیت چند ساحتی و به کاربستن محتوای کتب درسی ایدهای بود که هادی زارعی متناسب با امکانتش در روستای بختگان از توابع فارس به آن جامه عمل پوشانده است.
با خدا معامله کرده است. این را خودش میگوید. جنس صدایش به آن جملات همیشگی و تعارف تکهپاره کردنها نمیخورد. صادق است، حرفش کلیشه نیست. حاء و عین و غین را غلیظ ادا میکند و راحت میشود محل زندگیاش را حدس زد: جایی در جنوب کشور. دقیقتر میشوم. اهواز و روستای قلعهسحر در نزدیکیهای شوش. موسی عبودی معلم است. معلمی 45 ساله که 21 سال سابقه تدریس دارد. معلمی که زندگی شلوغی را میگذرانَد. دکترای تنوع زیستی گرفته، در دانشگاه فرهنگیان تدریس میکند. کشاورز است و اهل کار خیر و مدرسهسازی. معلمی که بیتفاوت نیست.
بینا و نابینا مگر فرقی میکند؟ اصلاً از کجا معلوم او معلم نابیناست و ما معلم بینا؟ او با همین محدودیت، مسلماتی در معلمی و تربیت میبیند که ما، مثلاً معلمهای عادی، با چهار جفت چشم اضافه هم نمیتوانیم ببینیم. فاطمه طباطبایی معلمی نابینا با سابقه بیش از 30 سال تدریس در مدارس نابینایان است؛ مدارسی که بیشتر از تابلوهایش، تغییر جنس کفپوشها به کمک ساکنانش میآید.
معلم مدرسه شاهد چهارمحال و بختیاری در راستای کمک به یکی از دانشآموزان خودرو شخصی خود را فروخت.