حکمرانی یا gavernance مسئله این است!
هنوز چند دههای بیش از خلق این واژه در ادبیات مدیریت نمیگذرد. بستر پیدایش این مفهوم و سیر تطورات آن اساسا در یک بافت اجتماعی/الهیاتی غیر متولد شده و نمو داشته است. به تعبیری خیلی خلاصه این مفهوم برای تنظیمگری سه نهاد ۱.دولت مدرن ۲.بازار ۳.سازمانهای غیردولتی خلق شده است. بدیهی است که تعاریف، روشها و فرآیندهای این شبهعلم تا چه اندازه نیازمند بازنگری است.
بهنظر دنبالهروی مهندسان وارداتچی زرنگ این مفاهیم که در ساختارها و نهادهای حاکمیتی بست نشستهاند و یکبهیک مشغول فتح تپههای کارآمدی! اند میتواند بسیار خطرناک باشد. فیالمثل همین ایده پتهای سازی با روکش مردمیسازی برای تنظیم ( ۱.دولت ۲. بازار ۳.سازمانها ) یکی از دهها ایدهای است که در کانتکست gavernance ساخته و پرداخته شده است.
حکومت دینی، آرمان توحیدی و تربیت
نشود که مصداق آن ضربالمثل شدیم که سگ (دولت مدرن) را رها کرده و سنگ (نهاد آ.پ) را بستهایم!
دفاع گرد در سنگر نهادی از آرمان تربیت به مثابه نشستن بر قایقی شکسته و عزم اقیانوسپیمایی است. همینقدر نامعقول و از پیش بازنده بهسان تجربه همه سالهای پس از انقلاب.
اتخاذ رویکرد منفعلانه و بسترسازی برای سپردن عقول معلمان جوان به کارویژهها و مولفههای ترجمانی Gavernance میتواند تا سالها ما را از امکان بومیاندیشیدن محروم سازد و بهجای مشارکت فعالانه در بازطراحی نظام حاکمیتی اسلام ما را در اشتغالات روزمره محبوس سازد.
لزوم عبرتگیری از تجربیات نسل پیشین
سند تحول نمونه اعلا و البته عینی مواجهه صورتگرایانه که با پوشش نهادی در شوعاف یا مشارکت نخبگان آکادمی و حتی تأییدات حوزوی است که بر محور #هیچ از فرش تا به عرش در خود تابیدند و بافتند و امروز پس از یکدهه تازه با عریانی آن هیچ مواجه شدند.
بیتوجهی به بنیانها، کمدقتی در باب فرآیندها، کمحسابی در مقدمات و لوازم، کمحوصلگی در جوشیدنها و سرانجام دمیدن از دهانه گشاد سورنا را ما به هزینه دههها اتلاف عمر ذیقیمت ج.ا از پیشینیان عرصه آموزش به ارث بردهایم. تجربه مجدد و تکرار دوباره آنها توسط نسل ما جنایت هولناکی در برابر جامعه پرتنش مسلمین امروز ماست.
سنگ به چاه نیندازیم
اگر دو سده قبلتر جناب امیرکبیر در تحلیل صورت شکستهای پیاپی قبل از توپ و آرایش نظامی علت را در اندیشهورزی میدید. یا یک سده قبل مشروطهچیان در تنظیم قانون معارف قدری بیشتر تأمل میکردند ما امروز با چالشهای کمتوفیق درآوردن سنگ به چاه افتاده education مواجه نبودیم. که از نهاد آکادمی پایتخت تا آن کودکستان دورانداخته مرزی در باتلاق بیسرانجام توهم تربیت غرق شویم.
پیش از عمل، ما چگونه میاندیشیم؟
هر آنچه از مقهورات پوستین امر مدرن سرشاریم، لکن گویی از لوازم باطنی آم سنت کمبهره ماندهایم. هنوز گاها بهشیوه قجری و برحسب میل سلطانی و فرخنده باد درباریان حکم میکنیم. در طراحی و مدیریت کردن ما همچنان پس از سدهها عنصر پژوهش و تحقیق و بررسی و تطبیق و مشورت و سناریو و لوازم و مقدمات و چشمانداز و … گوهر نایاب مدیریت ماست.
سخن پایانی
اوصیکم و نفسی به دقت، به دقت، به دقت!
گمان نمیبرم که کسی در حسن نیت متولیان امر و دغدغه تعالی نظام تعلیم کشور تردیدی داشته باشد اما تاریخ سرشار از نیتهای خوبی است که با کمدقتیهای کوچکی بیسرانجام ماندهاند.
۱. استفاده از تجربیات پیشینیانمان در آپ
۲. مراجعه مستقیم و دسته اول به منابع علمی
۳. تنظیم استراتژی خودآگاهانه در مدل مواجهه
۴. تطبیق با اصول کلان فرهنگی/الهیاتی
۵. پرهیز از تعجیل و صبرفعالانه در مواجهه
۶. مشورت با اساتید فرهیخته و آگاه به موضوع
مجموع معارفی است که میتوان به آنها دعوت کرد.
ان شاالله در این پیچ تاریخی برخلاف دو سده قبل، دغدغهمندان تربیت به سلامت طی طریقت کنند.














