ما روزانه و در محیط پیرامونمان به صورت متناوب بارها این سه عبارت را میشنویم، اما درباره دلالتهای این سه در موضوع تربیت اوان کودکی کمتر فرصت بحث و تبادل دیدگاه فراهم آمده است. بنابراین ابتدا به تعریف و ارائه موضع مختارمان در این سه حوزه و دلالتهای آن در تربیت اوان کودکی میپردازیم و سرانجام موقف جمعبندی به این پرسش که «نقطه عزیمت مسیر خلق فرصتهای برابر و باکیفیت برای همه کودکان کشور چیست و از کجا آغاز میشود؟»، پیشنهاد خود را ارائه خواهیم کرد.
1. انگاره حکمرانی: واژه حکمرانی هرچند به دلیل کمدقتی در تعریف اولیه همچنان در اذهان عمومی جامعه به کلیت امر حکومتکردن اطلاق میشود، اما در حوزه تخصصی دانشی ترجمان، مفهوم Governance است. این دانش به تقریر پیشگامان جهانیاش چون مارک بویر، گای پیترز و دیگران، یک تغییر انگاره (الگوواره) از دانش مدیریت دولتی محسوب میشود.
به این معنا که الگوی تکمحوری، سلسلهمراتبی و انحصاری قدرت اداره جامعه از طریق حکومت در دانش مدیریت دولتی به الگوی شبکهای و چندضلعی مجموعهای از بازیگران، کنشگران و ذینفعان تغییر ماهیت میدهد. این تغییر انگاره محصول تطورات دانش تجربی بشر برای رفع خلأها و چالشهای متعددی است که با آن مواجه بود.
تجربه جهانی بشری به ما میگوید در فرایند تصمیمگیری، خطمشیگذاری، اجرا و ارزیابی هرچه از فرایندهای سلسلهمراتبی، تکمحوری و انحصارطلبی به سوی فرایندهای تقسیم کار و چندمحوری حرکت کنیم، با خروجیها و پیامدهای بهینه و مطلوبتری مواجه خواهیم بود. در موضوع تربیت اوان کودکی گمان میرفت با راهاندازی سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک بالاخره قرار است ایده حکمرانی جمهوری اسلامی در این حوزه به سرانجام و استقرار برسد، اما بررسی فرایند سهساله استقرار این سازمان نشان میدهد که ما به احتمال فراوان، با یک تجربه دیگر شکست خطمشی در سطح کلان ملی مواجهیم. اساسنامه پرچالش و قرائتهای متعدد از آن سبب شده است تا در فقدان یک نگاشت حکمرانی هیچ تقسیمکار شفافی بین کنشگران و ذینفعان آن وجود نداشته باشد. مسئولیت این بحران مستقیما متوجه مرجع تصویب و نظارت بر این اساسنامه یعنی شورایعالی انقلاب فرهنگی است.
2. مسئله: به اجمال طرح مسئله همان فرایند تشریح وضعیت موجود، تصویر وضعیت مطلوب و تبیین چرایی، ریشهها و علتهای فاصله مابین وضعیت موجود با وضعیت مطلوب است. بررسیها نشان میدهد بهرغم برخی تلاشها، اما هنوز موضوع تربیت اوان کودکی در عرصه ملی تبدیل به مسئله ملی و گفتمان عمومی نشده است. برای مثال، آخرین گزارش منتشرشده اختصاصی مرکز پژوهشهای مجلس -به عنوان مهمترین و اثرگذارترین بازوی مشورتی مجلس- در موضوع تربیت اوان کودکی (پیشدبستانی) به بیش از یک دهه قبل، یعنی سال ١٣٩٠ برمیگردد. همچنین مطالعات پشتیبان شورایعالی انقلاب فرهنگی که منجر به تأسیس سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک شد نیز انتشار عمومی نیافته است.
علاوهبرآن در حوزه اندیشکدهها -به عنوان نهادهای مسئلهساز و تصمیمساز- در یک دهه اخیر اندیشکده تخصصی که به صورت مستمر موضوع اوان کودکی را پیگیری کند، نداشتهایم. بنابراین در این حوزه با خلأهای جدی در انواع خروجیهای علمی نظیر گزارشهای سیاستپژوهانه، جامعهشناسانه، مردمنگارانه، بوممحورانه، اقتصادبنیان، آمایشی و… مواجهیم. با توجه این غفلت اساسی و انفعال طولانی، طبیعی است که امروز در سطح عمومی با نامسئلگی موضوع تربیت اوان کودکی مواجه باشیم. همین نامسئلگی اوان کودکی است که حتی در فرایند مفصل تدوین مبانی نظری و سند تحول بنیادین که به وسیله اهالی علوم تربیتی انجام شد جز رد پای بسیار تقلیلگرایانه اشاره به مناطق دوزبانه، اثر چندانی از توسعه کمی و کیفی اوان کودکی در این اسناد بالادستی وجود نداشته باشد. ادامه دارد …














