تنظیمگری: به مثابه فرایند اعمال اراده به وسیله مجموعهای از ابزارها، شیوهها، سازوکارها و کارکردها برای تضمین تحقق خیر جمعی است. به همین سبب، مجموعهای از اقدامات نظیر تأمین مالی، تعرفهگذاری، آگاهیبخشی، اطلاعرسانی، رصد و بازرسی، تضمین شفافیت، وضع جریمه، وضع معافیت، اعمال مجازات، اعمال تشویق و… را ابزارهای جعبهابزار تنظیمگری معرفی میکنند.
تسهیلگری: در کنار فرایندهای تنظیمگری، ما با مفهوم جدیدیتری به عنوان تسهیلگری نیز مواجهیم. تسهیلگری را میتوان به طور کلی شامل سه فعالیت اساسی توانمندسازی، اقناعسازی و تسریعبخشی معرفی کرد.
مهمترین وجه تمایز تنظیمگری و تسهیلگری آن است که با قدری تسامح تنظیمگری سنتی متأثر از تجمیع انحصاری قدرت و اعمال اقتدار یکجانبه است، در صورتی که در تسهیلگری ما با قدرت متکثر و بازیگران متنوع مواجهیم. با توجه به تعریف پیشین حکمرانی و توضیح تفاوت آن با مدیریت، میتوان تلویحا تنظیمگری صرف را نزدیک به الگوی مدیریت و اضافهشدن تسهیلگری به آن را نزدیک به الگوی حکمرانی فهم کرد.
در میان همه این فرایندها، ابزارها و الگوهای متنوع تنظیمگری و تسهیلگری تجربه شده در دنیا اما در موضوع تربیت اوان کودکی عمده تمرکزها متوقف به موضوع تأمین مالی است. صدالبته که امر آموزش در اغلب قریب به اتفاق کشورهای جهان به مثابه محوریترین خدمت عمومی جامعه، به عنوان وظیفه ذاتی دولتها تلقی میشود اما همه ماجرا نیست. همه نیک میدانیم که وظیفه تأمین مالی و سرمایهگذاری دولت شرط لازم توسعه کمی و کیفی تربیت اوان کودکی، اما قطعا شرط کافی نیست.
تجربه ایدههای موسوم به دست چپی در دنیا نشان داده است که به صرف تأمین مالی و پشتیبانی حداکثری، بازهم شاهد ناکارآمدیهای فراوان بودهایم. حتی تجربه مدارس دولتی کشور و افت کیفی ما در سنجشهای بینالمللی خواندن و نوشتن بهرغم هزینههای قابل تأمل امروز پیش چشم ماست. تجربهای که نشانمیدهد تأمین منابع بدون توجه، طراحی و التزام به بایستههای فنی تنظیمگری و تسهیلگری، نهایتا منجر به خروجی و پیامدهای کیفی و بهرهورانه نمیشود.
القصه پس از مرور همه مقدمات طرحشده، اینک در مقام جمعبندی میتوان نتیجه گرفت مادامی که ما کنشگران، دغدغهمندان و مجریان نتوانیم موضوع بسیار اساسی و پرثمر تربیت اوان کودکی را در یک ماتریس سهبعدی شامل ابعاد «طرح مسئله»، «انگاره حکمرانی» و «جعبهابزار تنظیمگری و تسهیلگری» تنقیح کنیم، بسیار بعید است که شاهد جهش قابل ملاحظهای در تحقق بسط عادلانه این خدمت عمومی باشیم. از آنسو چهبسا اصرار ورزیدن فقط در موقف تذکر و یادآوری اهمیت این امر، ناخواسته پس از مدتی منجر به نتیجه عکس و اصطلاحا لوثشدن این امر حیاتی و البته مغفول شود. اتفاق شوم و تجربه تلخی که در 13 سال گذشته درباره مفهوم «تحول بنیادین» رقم خورد، آنگونه که نهتنها تحول بنیادینی رقم نخورد، که حتی امروز گوشها را از شنیدن آن خسته و فرسوده میشود.
موضوع عدالت همواره مورد تأکید همه وزرا و رؤسای جمهور و مدیران ارشد نظام در همه دولتها و جناحها بوده است، اما در فقدان طراحی سازوکارهای دقیق و جامع، هرساله شاهد عقبگرد در موضوع عدالت آموزشی هستیم. از این تجربیات باید عبرت گرفت. محققکردن و به مقام فعلیت رساندن ایدههای بزرگ، متضمن همتهای بلند در کنار تلاشهای فنی و تخصصی دقیق است. پس در مقام پیشنهاد نقطه عزیمت مسیر خلق فرصتهای برابر و باکیفیت برای همه کودکان کشور، انجام فعالیتهای مطالعاتی، پژوهشی، پیمایشی، سیاستپژوهانه و… کاملا فنی و تخصصی با مشارکت دانشها و رشتههای مرتبط و متنوع است. فعالیتی که سرانجام منجر به تدوین برنامههای دقیق و جامعی شود که بتواند خود را در محک آزمایشگاههای خطمشی پژوهشی به اثبات برساند. به پیشنهاد ما استواری و قوامیافتگی این گام نخست است که میتواند آغازگر مسیر اقناع مدیران ارشد کشور و همچنین مشارکت فراگیر جامعه برای برداشتن گامهای بزرگ ملی شود. وگرنه…!














