Entre les murs 2008
برنده نخل طلای کن
مقدمه لازم ؛
یکی از کارکرد های اصلی #هنر_متعهد ایفای نقش اجتماعی است. شاید بنا بر همین رسالت جنبش های هنر در تکامل روند شکلگیری غرب مدرن جایگاه مهمی داشتهاند و در عصر ما نیز در غرب و شرق موسیقی و سینمایِ اصیل، آیینه جامعه خویش بوده اند. بر خلاف سینما و موسیقی امروز بی هویت ما که فاقد هرگونه کارکرد اجتماعی است. همه این مقدمه، پیش زمینه ای بود برای این جمله که:
لوران کانته تنها دو سال پس از اعتراضات سال 2005 در فرانسه؛ کلاس را جلوی دوربین برده است. حرف های اون در این فیلم آنقدر مهم بود که نخل طلای کن پس از دو دهه در خانه بماند.
کمی درباره فیلم :
کلاس از خاتمی آغاز و به هانتینگتون ختم می شود. معلم زبان فرانسوی آرمانگرا و خوشخیال ابتدای سال که برای تعالی حاضر به از دست دادن دقیقه ها هم نیست ( سکانس دوم فیلم در شروع کلاس برای آرام کردن ) اما به مرور خودش تبدیل به یک دیکتاتور و یکی از طرفین درگیری می شود. آری فیلم با #توهم_گفتوگو آغاز و با #واقعیت_تقابل ختم می شود. دوربین لرزان روی دست فیلمساز ما را به تماشای یک مدرسه (ملت) می برد. و صادقانه رابطه معلمان (سیستم حکمرانی) و دانشآموزان (افراد جامعه) را تصویر می کند. معلمانی که در جلسه شورای دبیران با اهرم قانونگذاری به جنگ بیانضباطی می روند تا با چکش استاندارد سازی و با تشخیص مصلحت عمومی مدرسه، همگان را یکسان سازی کنند. سلیمان هرچند باهوش و خلاق (شرح نویسی باعکس) هم باشد لاجرم محکوم به #حذف است!
و اما سکانس پایانی ( میز های نامرتب و پایان سال تحصیلی ) ، کسی چه می داند امروز چه تعداد از آن دانشآموزان دیروز در این فیلم، در آینده شورش را از مدرسه به جامعه خواهند کشاند …؟!
کانته گوشزد میکند اگر این ضعف و کژکرداری مدرسه (بهعنوان نماینده حاکمیت) چاره نشود، باید منتظر تداوم شورش سلیمانها در خیابان هم باشیم!
نگاه تربیتی ؛
تاکید بر ارزش واژه ها و دیالکتیک برای کشف معانی و تلاش برای ایجاد درک متقابل، در میان نحله های گوناگون تربیتی به مکتب «فلسفه تحلیلی» و مکتب «بازسازی_اجتماعی» نزدیک دانست که هویت و گذشته (سکانس کل کل کردن درباره جام جهانی فوتبال) جایگاه چندانی ندارد و عموم نگاه ها به فردا و نوعی تمرین همزیستی مسالمت آمیز در جهانی یگانه شده است.
از سوی دیگر فقدان دروس الهیاتی، تنوع پوشش، استفاده از تلفن همراه و … نیز بیانگر نوعی نظام تعلیم و تربیت لیبرال هم هست.
و اما حواشی ؛
بازیگران فیلم از شخصیت معلمان، دانشآموزان و حتی والدین همگی اعضای حقیقی این مدرسه اند.
فرانسوا بازیگر نقش اصلی فیلم نیز خود معلم بوده و داستان اصلی فیلم اقتباسی از کتاب اوست.
برای ساخت این فیلم قریب به یک سال کار مطالعاتی انجام شده است تا هیچکدام از جزئیات واقعی کلاس جا نماند. و با فهم دقیقی از خانواده و مدرسه و جامعه ساخته شود.
کارگردان فیلم در مصاحبه هایش به صراحت درباره الگوبرداری از کیارستمی و سینمای او سخن گفته است. کیارستمی احتمالا نخستین فردی است که فارغ از کلیشه ها با دوربینی رئال به سراغ مدرسه رفته است.














