به گزارش پایگاه خبری تحلیلی رستا، رضا کلیوندی دبیر واحد روایت مدرسه رستا در روایتی از شب دوم نمایشگاه الفتای مقاومت نوشت: تجربهاش که به راه بود. کافی را ولی شک دارم. خبری از پذیرایی و کافی و هر چیزی که وصل کافه باشد نبود. سالن بیست تا سی نفر ظرفیت داشت که همه پر و بعدش ده پانزده نفر هم روی صندلیهایی که رنگشان با همه چیز سالن فرق میکرد و اضافی بودند.
کافه تجربه را برگزار کنندگان رویداد الفتا به دورهمیهای شبانهای میگویند که در آن شرکتکنندگان از کارهایشان حرف میزنند، به همدیگر راهکار میدهند و سعی میکنند کارهای همدیگر را کامل کنند. خب بعضی وقتها هم غر میزنند و نقد دارند و میگویند شرایط باید بهتر شود. یا مثلاً پیگیری مسئولان محدود به همایش نشود. که بعد از رویداد ول نشویم به حال خودمان و اینکه ادامه داشته باشد و اینکه شهر کرمان را ندیدهایم و برنامهها فشرده است.
چند نفری هم خسته شده بودند. خب طبیعی است دیگر ماشین کوکی که در غرفهها نگذاشتهاند از ۹ صبح تا ۱۸ ظهر بکوب حرف میزنند و حرف میزنند و حرف میزنند و ایده هایشان را تکرار میکنند، تکرار پشت تکرار.
به هر حال کافه تجربه با همان کافهی بدون کافی ولی پر از تجربه جایی بود که دور هم از کارهایشان بگویند و اینبار جای بازدیدکنندگان برای همدیگر صحبت کنند. در دو ساعت ۸ نفر. سرانگشتی اش میشود یک ساعت چهار نفر که به هر کدام ۱۵ دقیقه میرسد.
حضرت گوگل
خانم تندهوش اولین نفری است که صحبت میکند. دبیر ادبیاتی که سه سال سابقه تدریس دارد. همراه همسرش به رویداد آمده. حضرت گوگل ولی ایشان نیست. حضرت گوگل یکی از دانشآموزانش در پایه هشتم است: سارا راد. دانشآموزی که بچهها لقب گوگل بهش دادهاند و به خودشان و کلاسشان فخر میفروشند. «هر چه میخواهید بپرسید، سارا همه را میداند.» و این همه، به تاریخ برمیگردد. خانمتندهوش از گوگل استفاده میکند، به او پر و بال میدهد و شرایطی را فراهم میکند که مطالعات تاریخیاش به سمت تاریخ معاصر برود و نزدیک مسائلی باشد که در رنگهای انشا پیگیری میکند. سارا نقش معلم را پیدا میکند. دوستانش را به گفتگو میخواند، گاهی حتی قبل از زنگ کلاس مغزشان را میجود و موضوع را لو میدهد. او مستند میآورد، یادداشت مینویسد، و ارائههای کوتاه برای چند دقیقهی ابتدای کلاس فراهم میکند. شرایطی که به او فرصت پیگیری علاقهمندی تککلمهایاش را میدهد. فرصتی که البته به معنای آشنایی دانشآموزان با مفهموم مقاومت هم هست.
چند نوع معلم داریم. آن باسوادها میگویند معلم پیغمبرانه و معلم کارمندی و ما آدمهای عادی میگوییم معلم ۲۴ساعته و معلم ۸ ساعته. معلم ۲۴ ساعته معلمی است که همهی ۲۴ ساعت شبانهروز را به معلمی فکر میکند. معلمی که وقت خواب گویی بهش وحی میشود که فردا صبح باید برای درس ادبیاتش دنبال مصداق و کار باشد. معلمی که شوهرش رفتن به سر کار را اینگونه در یک جمله خلاصه میکند. «میروم سر کار که استراحت کنم.» آقای بهمنی کارمند پتروشیمی است. هر چند روز یکبار به قول خودشان میآید «رِست» و به قول ما میآید استراحت. ولی خب استراحت کجا کار کجا. که در جریان همهی طرحها قبل از اجرا است. همهی کتابها را همراه هم میخوانند از کتابهای درسی گرفته تا کتابهایی که روایت دارند و روایت میسازند و نمونهی آخرش شده چیزی مثل کتاب «ماهیها به دریا برمیگردند» نوشتهی مرضیه اعتمادی.
معلم ۲۴ ساعته
تند هوش میگوید: «معمولاً برای ما معلمان سوال است که از کجا شروع کنیم.از کجا، و البته چطور؟» و خودش این از کجا و چطور را دربارهی دغدغهی ذهنیاش به خوبی شرح میدهد. از تاریخ شروع میکند و مقاطع مهم تاریخی را بیان میکند. با ایجاد سیر و مسئولیت دادن به بچهها کار را جلو میبرد. روایت میسازد. و نه. کمک میکند که بچهها روایت خودشان را بسازند. به امثال حضرت گوگل پر و بال پرواز میدهد و همین هم میشود شروع فعالیت کلاس و درگیر شدن بقیهی بچهها. و همهی اینها از دانشآموزی شروع شد که روی برگهی علایقش یک کلمه نوشته بود: «تاریخ» و البته خب یک معلم ۲۴ساعته که استعداد گوگل کلاسش را به دغدغهی ذهنی خود داشت گره زد.
تندهوش با همهی دغدغه و کارهایش از دست بعضی بچههای شل و ول که هیچ جوره درگیر کارهای او نشدهاند عاصی شده است. عاصی از نوع کمک گرفتن از بقیه. که شما بگویید من چکار کنم که آن دو سه نفر هم درگیر شوند. و بعد هر که چیزی میگوید. برنامهها و نشانههایی که البته تکراری هم هست و به مسئولیت دادن و ریز کردن اهداف و وزنههای کوچک عینصاد برمیگردند و خب بعید است از قبل امتحان نشده باشند. بحث ادامه دارد و میچرخد و راستش را بخواهید تجربهها مثل گولهی گرهخورده روی هم تلنبار شدهاند و به جایی نمیرسند و همه میگویند باید یک جور دیگر درگیرشان کرد ولی خب آن چه جور دیگری را کسی نمیگوید. نسخهی علاج آن یکی دو دانشآموز نیمهکاره ول میشود وقتی که سجاد صدیقی هم خودش را به سالن میرساند. معلمی که از قضا مسئول سازمان بسیج فرهنگیان هم هست. و بانی این جمع و این رویداد و این الفتای مقاومت.
و بعد همین دیگر قسمت دوم به قول ما و پارت دوم به قول بقیه همهاش تام و تمام شد سخنرانی صدیقی. و ارائهی هفت نفر دیگر موکول شد به شب بعد.
آقای دکتر
اولش باید بقیه حرف بزنند. نقد کنند، پیشنهاد بدهند. و اگر بد و بیراهی دارند بگویند و آرامتر شوند.
و همان حرفهای همیشگی دیگر. مسئولین و امید و چند نفری هم از انگیزه حضور میگویند و اینکه بهبود یابد.
و بعد بقیهی زمان سخنرانی صدیقی است. معلمی که تجربههایش کمی فرق دارد. او از مشاور وزیر بودنش میگوید. ار نامههای حراست، از نشست و برخاست با صاحب نظران ووو. کلی تجربه و البته کلی هم حرف که مطلع همهشان به کار کردن با دغدغه برمیگردد. به شبکه شدن و کار کردن و باز کار کردن و کار کردن که به زعم صدیقی انتظار چندانی از وزارتخانهی عریض و طویل آموزش و پرورش نمیتوان داشت و وزارتخانه همین که بتواند مسئلهی صندوق ذخیره یا معیشت را بهبود دهد کفایت میکند. و للحق که البته از همه خوب میگوید. همه را میستاید و نقدش به نظام مدیریتی و بروکراسی موجود است نه شخص خاصی.
نیم کیلو سبزی
«کل ماجرای دور هم جمع شدن ما همین دغدغه و اراده است. نه امتیازی هست و نه خبری از رتبهبندی. نیم کیلو سبزی هم نمیدهند.» صدیقی مسئلهی انگیزه که توسط چند نفر مطرح شده را جدی گرفته. کمی هم دربارهی ضمن خدمت و برنامههای ابلاغی و لوح تقدیر صحبت میکند. و خب چیزهای خوبی نمیگوید و راه تحول و بهبود فضای تحولی آموزش و پرورش را منحصر در فعالیت جهادی و تشکیلات انقلابی میداند. چیزی که البته عمر خود را هم بر آن گذاشته است.
او خلاصهای هم میگوید. از روزهای اولی که با دانشجویان دانشگاه فرهنگیان شروع کرده و قدم قدم جلو آمده و جمعشان بزرگتر شده و به اینجا رسیده است. میگوید: «گفتگویی شروع شده. و در هر نقطهای یک عده انسان باورمند اضافهشدند. در جایی اضافه شده است که میتوانسته دغدغه معلمیاش را پیدا کند.» و همهی دنیای صدیقی، درست یا غلط حول همین دغدغه میچرخد. نه لوح تقدیر، نه ساختار، و نه هر چیز دیگری که بتوان جای دغدغه نشاند. و حرفش را هم انگاری بخواهد تمام کند میگوید: «ما، دنبال آدمهای باارادهایم.» و این را میشود صحه گذاشت که کم یا زیاد، آدمهای با دغدغه و باارادهای را دور یکدیگر جمع کرده است.
و البته که حرف هایش تمام نشده است. خبری جدید میدهد. خبری جدید که کمی بعید و دور است ولی انگار در انجام آن عزم جدی دارد: «سال آینده رویداد الفتای مقاومت باید بینالمللی برگزار شود.» او الفتای مقاومت را کاری جدی میداند و میگوید برای اینکه در نظام سلطهی جهانی هضم نشویم مجبوریم به تعاملات جهانی روی بیاوریم. و همین دیگر. به احتمال زیاد با اعلام متولی برگزاری رویداد الفتای مقاومت، سال آینده باید شاهد برگزاری بینالمللی آن باشیم.















