به گزارش پایگاه خبری تحلیلی رستا به نقل از تسنیم تبریز، دوران نوجوانی، فصل شکوفایی هویت و شکلگیری شخصیت اجتماعی فرد است. در این برهه حساس، نوجوان نه تنها در جستوجوی خویشتن خویش است، که چشمبهجهان پیرامون میگشاید و پرسشهایی بنیادین دربارهی ساختار جامعه، قدرت، عدالت و نقش خود در تحولات جمعی مطرح میکند. در چنین شرایطی، تربیت سیاسی به مثابه یک راهبرد اساسی و پیشگیرانه، از جایگاهی انکارناپذیر برخوردار میشود.
تربیت سیاسی را نباید با آموزش صرف مفاهیم انتزاعی یا القای شعارهای سیاسی یکسان انگاشت. حقیقت آن است که این تربیت، فرآیندی عمیق و همهجانبه است که هدف نهایی آن پرورش شهروندانی فعال، مسئول، منتقد و آگاه است؛ افرادی که نه منفعلانه در انتظار سرنوشت مینشینند و نه هیجانزده و بیتفکر، جذب جریانهای سطحی میشوند. بلکه با تکیه بر قدرت تحلیل، تفکر انتقادی و مسئولیتپذیری اجتماعی، توانایی فهم پیچیدگیهای جهان امروز، تشخیص روایتهای راستین از تحریفشده و در نهایت، ایفای نقشی سازنده در سرنوشت جمعی خود را پیدا میکنند.
بنابراین، پرداختن به تربیت سیاسی نوجوانان، نه یک انتخاب، که یک ضرورت اجتنابناپذیر برای تضمین سلامت اجتماعی و سیاسی آینده است. این امر مستلزم خلق الگویی جامع و عملیاتی است که سه نهاد اصلی خانواده، مدرسه و رسانه را در هماهنگی کامل، به مثابه کارگزارانی توانمند در خدمت پرورش نسلی نقاد، پرسشگر، مسئول و در عین حال متعهد به ارزشهای انسانی و ملی قرار دهد. غفلت از این مهم، به معنای رها کردن نسلی در گرداب بیهدفی و تاثیرپذیری از جریانهای بیگانه است و توجه به آن، سرمایهگذاری هوشمندانه برای ساختن فردایی آگاه، پویا و مسئولیتپذیری است.
در همین راستا، محمدتقی حمیدی نیا، فعال تربیتی، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم به تبیین ابعاد دقیق تربیت سیاسی، چالشهای مدارس و راهکارهای عبور از شعارزدگی پرداخت.
عبور از شعارزدگی؛ تربیت سیاسی یعنی قدرت تحلیل
حمیدینیا در ابتدا با تأکید بر اهمیت بنیادین این موضوع، تربیت سیاسی را فراتر از مناسک دانست و اظهار داشت: تربیت سیاسی یکی از ارکان جدی و اساسی در شکلگیری شخصیت نوجوانان است. این تربیت نه صرفاً آموزش شعارها و مناسک، بلکه پرورش قدرت تحلیل، توانایی موضعگیری آگاهانه و مسئولیتپذیری اجتماعی است که هدف نهایی آن، تربیت شهروندانی فعال، مسئول و آگاه است؛ نه افراد منفعل و بیتفاوت نسبت به سرنوشت جمعی و اجتماعی.
مثلث طلایی تربیت: خانواده، مدرسه و رسانه
این فعال تربیتی با تشریح نقش نهادهای مؤثر، به جایگاه بیبدیل خانواده اشاره کرد و گفت: خانواده نخستین بستر اجتماعی و تربیتی نوجوان است و نگرشهای سیاسی و اجتماعی در آغاز از خانواده شکل میگیرد. خانواده با ایجاد فضایی برای گفتوگو، پرسشگری و مسئولیتپذیری، پایههای تربیت سیاسی را بنا میگذارد.
وی در ادامه به نقش محوری مدرسه پرداخت و افزود: مدرسه دومین نهاد تربیتی پس از خانواده است و معلم نقش معنادهنده و راهبر دارد؛ او باید دانشآموز را به سمت اندیشه سیاسی و تحلیل اجتماعی هدایت کند. تربیت سیاسی در مدرسه باید از سطح شعاری و مناسکی فراتر رود و به مهارتمحوری و مسئلهمحوری تبدیل شود.
حمیدینیا ضلع سوم این مثلث را رسانهها دانست و با هشداری جدی تصریح کرد: رسانهها میدان اصلی شکلدهی ذهنی و سیاسی نوجوانان هستند و اگر رسانههای داخلی حرفهای و اقناعی عمل نکنند، رسانههای رقیب و معاند با روایتسازی و تحریف واقعیت، خلأ تربیتی را پر میکنند. رسانهها نه صرفاً نمایش واقعیت، بلکه سازنده واقعیتاند؛ بنابراین نوجوان باید توانایی تشخیص روایت و تحلیل منافع پشت هر روایت را داشته باشد.
مهارتهای حیاتی: از سواد رسانهای تا فلسفه برای کودکان
این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت، مجهز شدن نوجوانان به مهارتهای نوین را ضروری دانست و گفت: مهارتهای ضروری در تربیت سیاسی شامل تحلیل خبر، شناخت اخبار جعلی، سواد رسانهای، تفکر انتقادی، فلسفه برای کودکان و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
وی با انتقاد از وضعیت فعلی نظام آموزشی اذعان داشت: وضعیت فعلی مدارس نشان میدهد که برنامههای موجود بیشتر شعاری، مناسکی و روتین هستند و کمتر به مهارتمحوری و مسئلهمحوری توجه میشود. فاصله جدی میان تربیت مطلوب و تربیت واقعی در مدارس وجود دارد. آموزش و پرورش عمدتاً خود را متکفل آموزش میداند و بخش پرورشی، بهویژه تربیت سیاسی، مغفول مانده است.
خطر انحراف نوجوانان در غیاب تربیت سیاسی صحیح
حمیدینیا هشدار داد: تربیت سیاسی نوجوانان نیازمند یک نظام جامع تربیت رسانهای و اجتماعی است. خانواده، مدرسه و رسانهها سه ضلع اصلی این مثلثاند و اگر هر ضلع وظیفه خود را بهدرستی ایفا نکند، نوجوان در معرض روایتهای تحریفشده و جهتدهیهای بیرونی قرار میگیرد. راهکار اصلی، حرکت از سطح شعار و مناسک به سمت مهارتمحوری، تفکر انتقادی و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
وی درباره رابطه مستقیم این نوع تربیت با مسئولیتپذیری اجتماعی گفت: ارتباط تربیت سیاسی با مسئولیتپذیری اجتماعی یک نسبت کاملاً منطقی و مستقیم است. هر اندازه تربیت سیاسی در معنای دقیق و درست خود تحقق یابد، سطح مسئولیتپذیری اجتماعی در نوجوانان و دانشآموزان بالاتر میرود. تربیت سیاسی صحیح آنان را از واکنشهای هیجانی و منفعلانه دور میکند و به سمت کنشگری، حرکت فعال و ایفای نقش مسئولانه سوق میدهد.
تربیت سیاسی؛ سپر دفاعی در برابر بحرانها و شایعات
این فعال تربیتی با اشاره به نقش حیاتی تربیت سیاسی در شرایط بحرانی کشور خاطرنشان کرد: در شرایط بحرانی، اهمیت این موضوع دوچندان میشود؛ جامعهای که آموزش و پرورش آن به تربیت سیاسی و اندیشه سیاسی اهمیت داده و دانشآموزانش را با این رویکرد پرورش داده است، در بحرانها دچار ترس، شایعهپذیری و واگرایی نمیشود. بلکه نوجوانان و دانشآموزان با سطحی استاندارد و باکیفیت از ایفای نقش اجتماعی و سیاسی ظاهر میشوند، بهویژه آنها که در رسانه و فضای مجازی فعال هستند.
وی با ذکر یک مصداق عینی افزود: نمونهای روشن از این مسئله در جنگ دوازده روزه مشاهده شد؛ جایی که خلأهای تربیتی و آموزشی مدارس در زمینه باورپذیری نسبت به شایعات، ترس و ضعف در تشخیص خبر درست از نادرست آشکار شد. با این حال، نوجوانانی که تربیت سیاسی یافته بودند توانستند نقش فعالانه و مؤثری در مدرسه، مسجد، پایگاه و جامعه ایفا کنند.
مرز باریک میان مطالبهگری و اغتشاش
حمیدینیا در تشریح نقش تربیت سیاسی در مواجهه با مسائلی نظیر انتخابات و اعتراضات گفت: تربیت سیاسی همچنین در ارتقای آگاهی دانشآموزان نسبت به مسائل کلان اجتماعی و سیاسی مانند انتخابات و اعتراضات نقش جدی دارد. بهویژه در اعتراضات اخیر پیرامون گرانی، تربیت سیاسی به نوجوانان میآموزد که میان مطالبهگری، اعتراض قانونی و مشارکت سیاسی از یک سو، و آشوب و اغتشاش از سوی دیگر تفاوتی بنیادین وجود دارد. این تربیت کمک میکند دانشآموز هم حق خود را بشناسد و هم روش درست پیگیری آن را بهصورت مسالمتآمیز و مردمسالارانه فراگیرد، و فاصله خود را با رفتارهای ساختارشکنانه و غیرعقلانی حفظ کند.
تربیت سیاسی خنثی نیست؛ اما تحمیلی هم نباید باشد
وی در پاسخ به سوالی پیرامون بیطرفی در تربیت سیاسی اظهار داشت: تربیت سیاسی اساساً نمیتواند خنثی باشد؛ همانطور که خود تربیت در معنای دقیقش خنثی نیست. تربیت یعنی تغییر هدفمند، مستمر و مثبت؛ بنابراین باید دارای رویکرد و جهت باشد. اما این جهتگیری نباید تحمیلی و جناحی باشد. تربیت سیاسی باید ارزشمحور، مبتنی بر عقلانیت، خرد و اندیشهورزی باشد. اصول پذیرفتهشده و انقلابی میتوانند چارچوب این تربیت باشند، اما همراه با آموزش روش تحلیل، انتخاب آگاهانه و فعالانه و مسئولیتپذیری.
وی تأکید کرد: تربیت سیاسی نباید به تحکم و اجبار تقلیل یابد و نباید تنها بر محور “این است و جز این نیست” بنا شود. بلکه باید عقلانیت و تعقل بهعنوان پشتوانه اصلی آن مورد توجه قرار گیرد تا دانشآموزان بتوانند در مسیر رشد سیاسی و اجتماعی خود با آزادی اندیشه، قدرت تحلیل و مسئولیتپذیری حرکت کنند.
آسیبشناسی تشکلهای دانشآموزی: از کنشگری تا ویترینسازی
حمیدینیا در ارزیابی عملکرد تشکلهای دانشآموزی گفت: نقش عملکرد تشکلهای دانشآموزی در تربیت سیاسی را میتوان بهعنوان یکی از مهمترین ظرفیتهای مدارس ارزیابی کرد. تجربه نشان داده است که این تشکلها، از مناظرههای دانشآموزی گرفته تا گفتوگوها، کنشهای اجتماعی و روایتگریهای سیاسی، بستری برای تمرین مسئولیتپذیری و اندیشه سیاسی هستند.
وی با اشاره به آفات این حوزه افزود: اما آفت جدی این حوزه زمانی رخ میدهد که فعالیتها صرفاً ویترینی و شعاری شوند. در چنین شرایطی دانشآموز به جای دستیابی به خودآگاهی سیاسی و احساس ارزش، خود را ابزار و زینتالمجلس میبیند و نتیجه کار نه تنها غنای تربیتی ندارد بلکه اثر معکوس خواهد داشت. بنابراین تشکل زنده و پویا میتواند زمینهساز تربیت سیاسی باشد، اما اگر به بطالت و نمایش صرف تبدیل شود، نوجوان احساس بیهودگی خواهد کرد و این آسیب در بسیاری از مدارس مشاهده میشود.
واکسنی به نام “تفکر انتقادی”
این کارشناس تربیتی، تفکر انتقادی را قله تربیت سیاسی دانست و گفت: تفکر انتقادی و پرسشگری در تربیت سیاسی جایگاهی بنیادین دارند. این موضوع در سنت دینی و فکری ما نیز ریشهدار است و بارها بر اهمیت عقلانیت و پرسشگری تأکید شده است. تفکر انتقادی در واقع واکسنی در برابر فریب رسانهای است و قله تربیت سیاسی و دینی محسوب میشود.
وی توضیح داد: دانشآموز پرسشگر شایعهپذیر نیست، زیرا توانایی پرسیدن “چرا” او را از پذیرش بیچونوچرای روایتها دور میکند. هر بار پرسشگری، طرف مقابل را به عقبنشینی وادار میکند و مانع از فریب خوردن نوجوان میشود. تربیت سیاسی بدون پرسشگری و تقویت روحیه سؤال، به اطاعت کور یا طغیان هیجانی منتهی خواهد شد و این همان نقطه ضعف جدی در نبود تفکر انتقادی است.
توصیه به والدین و مربیان: پرسشگری را سرکوب نکنید
حمیدینیا خطاب به خانوادهها و کادر آموزشی مدارس توصیه کرد: توصیه جدی به خانوادهها و مربیان این است که به جای ترساندن یا تحمیل، فضای گفتوگو و دیالوگ را باز کنند و پرسشگری نوجوان را سرکوب نکنند. نشانه دانشآموز سالم، پرسیدن سؤالهای جدی و اساسی است.
وی افزود: والدین و مربیان نیز باید اهل مطالعه و تحلیل باشند، زیرا الگوهای عملی و رفتاری بسیار مؤثرتر از کلاس و سخنرانی هستند. تربیت عملی حرف اول را میزند و نوجوانان باید والدین و مربیان خود را بهعنوان افراد خردورز و اندیشهورز بشناسند. زبان مشترک میان همه انسانها عقلانیت است و این عقلانیت باید در رفتار مربیان و خانوادهها تجلی یابد تا نوجوانان آن را بیاموزند.
شکاف عمیق میان سند تحول و واقعیت مدرسه
حمیدینیا در پایان گفتوگو با اشاره به اسناد بالادستی اذعان داشت: در اسناد بالادستی آموزش و پرورش، مانند سند تحول بنیادین، تربیت سیاسی پذیرفته و بر آن تأکید شده است. این موضوع ذیل تربیت اجتماعی و سیاسی بهعنوان یک ضرورت اصلی دیده شده و جای بحثی در اصل آن نیست. اما چالش اصلی در اجرا و عملیاتی کردن این مفهوم است.
وی تصریح کرد: فاصله میان متن سند و واقعیت مدرسه بسیار زیاد است و در حد سند باقی مانده است. تاکنون طراحی قالب، الگو و مدل مشخصی برای اینکه چگونه میتوان فهم و اندیشه سیاسی را در ذهن دانشآموزان ایجاد کرد، ارائه نشده است. این شکاف میان اسناد و میدان عمل، یکی از موانع جدی تحقق تربیت سیاسی در مدارس است و نیازمند بازنگری و طراحی عملیاتی دقیق است تا تربیت سیاسی از سطح شعار و سند به عرصه واقعی زندگی دانشآموزان وارد شود.
سخن پایانی؛ ضرورت گذار از «شعار» به «شعور سیاسی»
بررسی نظرات و هشدارهای این کارشناس تربیتی نشان میدهد که تربیت سیاسی در عصر پیچیدگیهای رسانهای و جنگهای شناختی، دیگر یک فعالیت فوقبرنامه یا حاشیهای نیست؛ بلکه یک ضرورت امنیتی و اجتماعی برای تضمین آینده کشور است. آنچه مشخص است، نهاد آموزش و پرورش و خانوادهها باید هرچه سریعتر از رویکردهای سنتی، تکگو و دستوری فاصله گرفته و به سمت ایجاد فضای گفتوگو، تقویت تفکر انتقادی و افزایش سواد رسانهای حرکت کنند.
تنها در سایه چنین تغییری است که میتوان امیدوار بود نسل نوجوان امروز، فردا به شهروندانی تبدیل شوند که نه فریب روایتهای جعلی بیگانگان را میخورند و نه اسیر هیجانات زودگذر داخلی میشوند؛ نسلی که «مطالبهگری» را با «آشوب» اشتباه نمیگیرد و با تکیه بر عقلانیت و بصیرت، کشتی جامعه را در طوفان بحرانها به سلامت هدایت میکند. پر کردن شکاف میان اسناد بالادستی و واقعیت کف مدارس، نخستین و مهمترین گام در این مسیر دشوار اما حیاتی خواهد بود.















