به گزارش پایگاه خبری تحلیلی رستا؛ نهمین شماره از روایت مدرسه با عنوان امیدِ ناامیدی، از شعار تا عمل به قلم رضا کلیوندی و صفحهآرایی امیررضا مهراد منتشر شد.
کاغذهاي رنگيرنگي را توي دست تکان ميدهد. لبخند ميزند، خودش هم نگاهشان ميکند. «۱۲۰ نفر شرکت کرده بودند» هر رنگ نماد گروه خاصي است. آبي، نماد همکاران و صورتي، نماد دانشآموزان. «نميشد براي خواندن اشعار به همه فرصت داد.» ۱۲۰ نفري که در مراسم بزرگداشت مولانا شرکت کرده بودند و اين تقسيم رنگيرنگي شرکتکنندگان شرايطي را فراهم کرده بود تا از هر گروه چند نفري فرصت حرف زدن از فرهنگ اصيل ايراني را داشته باشند. برنامهاي که ۲۰ ام مهرماه هرسال به مناسبت روز بزرگداشت مولانا برگزار ميشود.
ساختمان پژوهشسراي دانشآموزي مهران مدرسهاي قديمي است. يکي از کلاسهاي قديمي دفتر آقاي کردار است. بقيه به ترتيب آزمايشگاههاي شيمي و فيزيک و زيست. سالن اصلي پر از تابلوي نقاشي است، کاردستي بچهها و گلدانهاي سرحال از انواع گلها. زنده، سرحال و رنگانگ. شادي و اميد توأمان که ذرهذرهاش را ميتوان در دو کلاسوري که آقاي کردار روي ميز گذاشته مشاهده کرد.
يکيشان گزارش فعاليتهايش در پژوهشسراي دانشآموزي شهرستان مهران است که بحثش بماند کمي جلوتر و ديگري مربوط به مسابقهي نقاشي. مسابقهاي که به مناسبت سال تحصيلي برگزار شده.
مسابقهاي کوچک و البته به نسبت شهرستاني بودنش، پررونق. کردار نقاشيها را لاي کاور و در کلاسور نگه ميدارد. مسابقهاي که جديت آن را ميتوان از ريز نمرات داوري، تعيين کد براي شرکتکنندگان و مستندسازي جوايز ديد. کاري که جدي گرفته شده و معلمي با سابقهي بيش از 30 سال تدريس. معلمي که جاي خودش را مرکز دنيا ميداند، براي کارش ارزش قائل است و البته براي خودش.
کردار چرخ پژوهشسرا را تنهايي ميچرخاند. ورد زبانش هم آيهي قرآن است. خود را موظف ميداند به انجام وظيفه و پيگيري دغدغه. همين هم باعث شده پژوهشسرا بيش از يک مکان علمي باشد و بدون شعار به همهي ساحتهاي تربيتي نزديک شود.
اول فلاسک، بعد ليوانها، بعد ترمهي روي ميز پذيرايي، به ترتيب دست روي هر کدام ميگذارد. «مال خودم است.» و البته صرفاً تاکيدش بر اين است که در تامين منابع و امکانات در مضيقه است. و گرنه کسي که حرفش را و راهش را به آيه و قرآن گره زده.
مال من و مال او نميشناسد. او از وقتش و حوصلهاش و فکرش و حتي اعتبارش براي دغدغهاي که دارد هزينه ميکند و همين هزينه است که پژوهشسرا را در شهر مرزي مهران و دورترين نقطهي کشور، سرزنده و سرحال نگه داشته است.
معلمي که آيه دارد
خودش اينگونه ميگويد: «آيهي 46 سوره سبأ آيهي من است. خودم دنبالش رفتهام. خودم بهش باور دارم و پاي هيچ منبر و سخنرانياي نشنيدهام که بناي فعاليت خودم را اين آيه قرار دهم.» کردار، خودش را مخاطب آيه ميداند.
خودش را فردي ميداند که موظف است وظيفه خودخواندهاش را پيگيري و به سرانجام برساند. معلمي غرق در دغدغه که نتوانسته و نخواسته گَرد بيخيالي و کهنگي بر پژوهشسرا باقي بماند. «قرآن را خطاب به خودم ميخوانم.
انگاري مخاطب آن خودم هستم. و خدا همين يک چيز را ميخواهد. للله باشد، يعني براي خدا باشد.» کردار در اين حرف تعارفي ندارد. 30 سال سابقه وقت فکر کردن به بازنشستگي و مرور خاطرات مسئوليتها و معاونت داشتن در اداره است. نه وقت کار جديد و مسئوليت و برنامهي فرهنگي.
کردار سر پيري معرکه گرفته است و اين جمله هرچند درباره استمرار دغدغه و فعاليت او درست است همان اندازه درباره پير بودنش اشتباه است.
دلزنده، هوشيار، و پر از شوق. کردار بيشتر کارها را خودش جلو ميبرد؛ از راهاندازي انجمن خيرين پژوهشسرا گرفته تا طرحريزي کارگاههاي مهارتافزايي و مسابقات که هم چرخ مالي پژوهشسرا بچرخد و هم چرخ فرهنگي و علمي آن. ولي کردار با اين همه، خود را تکرو نميداند. «تک رو نيستم ولي قرار نيست براي انجام کار منتظر بقيه بمانم.» و همهي اينها براي وقتي است که در واقع و خيال سايهي جنگ به ايرانِ ما نزديک است. و همهي اينها براي همين وقتهاست که امنيت اقتصادي به سختترين شرايط چند دههي اخير رسيده است. شرايطي که همه با هم در چارديواري پژوهشسرا حقير به نظر ميرسند و چندان دور و دراز نيست که دغدغه و عمل به وظيفه را قدرتمندتر از محدوديت و مشکلات بدانيم.
براي مهران
«براي مهران» را براي پويش تفکيک زباله به کار ميبَرد. کاري که در آن چند مدرسه را با خود همراه کرده و ضمن درآمدزايي به فرهنگسازي هم توجه دارد. البته اين در حالي است که براي مهران را در همهي فعاليت پژوهشسرا ميشود ديد. از برگزاري کارگاه آشنايي با ميکروسکوپ نوري گرفته تا دورههاي کارآفريني ويژه نوجوانان که بچهها ضمن آشنايي با بازار کار بتوانند نقشآفريني کنند و به هويت اجتماعي نزديک شوند.
مهران، گوشهي غرب جغرافياي ايران است. لب مرز و دروازهي عتبات است، نفت و گاز دارد که البته بهرهي چنداني ازشان نبرده. سالهاي دراز محروم بوده و هنوز هم فرايند تحقق عدالت در آن بيش از چيزي که بايد طول کشيده است.
چرخ نهادهاي فرهنگي و هنري بايستي طبق قانون با بخشي از تعهدات اجتماعي و استاني اين مراکز اقتصادي بگذرد. چرخ نهادهاي فرهنگي و اجتماعي بايستي با رديف اعتبارات استاني و کشوري بچرخد، نميچرخد. مهران در همين گوشهي نقشهي جغرافيا نمادي است از همهي محدوديتهاي تاريخي و مالي. و باز هم البته نمادي است از کار و کنشگري فعال و عبور از همين محدوديتها.
پژوهشسرا نمادي است براي خارج شدن از فرآيند بخشنامه. فرايندي مخرب که معلم را از محيط فرهنگي و آموزشي دور کرده و او را به کارمندي عادي و مزدبگيري ساده تبديل ميکند. پژوهشرا نمادي است از سوي مقابل ماجرا. جايي که کميته ساماندهي آزمايشگاه و کارگاه مدارس به دور از هيچ بخشنامهاي انجام ميشود.
درست مثل انجمن و کارگروه کتابخواني و درست مثل بزرگداشتها و همايشهاي ادبي و هوش مصنوعي. فعاليتهايي که همه از فعاليت جمعي و دغدغه شروع شدهاند. «کتابخواني از يک جمع دونفره شروع شد.
از دغدغهي مدارس و فضاي مجازي و ختم به فضاي فرهنگي دههي فجر و مسابقه کتابخواني شد. ولي بايد کار جديدي شروع ميشد.» و آن کار جديد به يک جمع کتابخوان ختم شد. جمعي چهارده پانزده نفره که براي ترويج کتابخواني و فرهنگ مطالعه دور جمع شدهاند.
کورش کردار از مهر ماه ۱۴۰۱ به پژوهشسرا آمده است. دو سالي است که مديريت آن را بر عهده دارد. کارش را و جايي که هست را دوست دارد و براي خودش و مکاني که در آن قرار گرفته احترام قائل است. با سي سال سابقه درست مثل جوانترها شور و شوق نشان ميدهد. کردار معلمي ساده است.
اگر هيچ کدام از اين کارها و دغدغهها را هم نداشت، کسي توبيخش نميکرد. حالا که چنين کاري ميکند کسي تشکر و قدرداني چنداني نميکند. و البته که دغدغه و فعاليت و چيزي که به نام رسالتي معلمي ميشناسيم وابسته به چنين تشکراتي نيست.















