خانه / طراحی و معماری / تناسب و تقارن در معماری

تناسب و تقارن در معماری

تناسب و تقارن در معماری

 

تناسب در معماری

هر پدیده زیبا در طبیعت می تواند  از دو نظر مورد توجه قرار بگیرد، هم از نگاه هنری وهم از دید ریاضی ونظم منطقی .هنر و ریاضی همانند یکدیگرند، زیرا در هردو  مفاهیم تناسب ، تقارن و توازن نقش مهمی دارند.

هنرمندان معمولاً محدوده و فضای اثر هنری خود را از یک طرح ریاضی انتخاب می کنند .به طور کلی ترسیم هر شکل نیازمند بعضی ترسیمات کمکی است که به وسیله آنها نقاط ، خطوط ویا سطوح آن شکل تعریف می گردد.مفاهیم سطح و حجم چه در ریاضی و چه در هنر بسیار مورد استفاده قرار می گیرند.

انسان همواره با تلاش خستگی ناپذیر رو به سوی کمال خویش دارد، بیش از آنچه هست طلب می کند.عقاب خیا ل و اندیشه خویش را تا دورترین نقاط افلاک و کاینات به پرواز در می آورد ودل هر ذره را می شکافد تا به جهانی از نا شناخته ها دست یابد و جهان را زیر سیطره قدرت خویش کشد.و همچنان نا   آرام و بی قرار از آنچه هست، ناراضی می ماند.

       انسان، زمانی انسان شد که به کمک دستان خود، کارکردن با اشیا طبیعی را فرا گرفت و به ساختن ابزار پرداخت . انسان ابزار ساز با دست آفریده ی خویش ، موجودیتی نو یافت و راه به سوی تکامل گشود . در این مسیر تکامل فکری ، بشر موفق شد ،به جای استفاده از اشیا ء که در طبیعت مشابه آن ها یافت نمی شد . و این نشانی است از زایش قدرت آفرینندگی در ذهن انسان پیش از تاریخ ، و از این رو انسان دیگر برای برتری و استیلا بر طبیعت ، به نیروی نامحدودی دست یافت که هنر یکی از بارزترین و شکوه مند ترین جلوه های آن به شمار می رود . حال سؤال این است که آیا هنر به تنهایی کافی است که انسان بتواند از خود دست آفریده های هنری به یادگار بگذارد ؟

        اگر این را بپذیریم که ، تصور و خیال ، یکی از سر چشمه های اصلی آفرینش های هنری است آن وقت ناچاریم قبول کنیم که در ریاضیات هم ، دست کم عنصر های زیبایی و هنر وجود دارد  چرا که مایه ی اصلی کشف های ریاضی ، همان تصور و خیال است .

با هیچ نیرنگی ، نمی توان از کشش انسان ها به سمت زیبایی ها جلوگیری کرد و آن چه زشت و نا زیبا است را جانشین زیبایی ها کرد

  « رودن » مجسمه ساز مشهور فرانسوی می گوید : «من یک رویا پرداز نیستم بلکه یک ریاضی دان ام . مجسمه های من تنها به خاطر این خوب اند که ساخته و پرداخته ی اندیشه ی ریاضی اند . »

          هر انسانی از تماشای چشم انداز یک دامنه ی سر سبز آرامش خود را با زمی یابد ، در عین حال به فکر فرو می رود . نقاش با قلم و بوم خود تلاش می کند که دیگران را در شادی خود شریک کند و ریاضی دان نحوه ی قرار گرفتن گل و گلبرگ ها یا اندازه و شکل ها را مورد مطالعه قرار می دهد . ولی هم گیاه عضوی یگانه است و هم انسان و اگر بخواهیم برخورد انسان با گیاه را بررسی کنیم ناچاریم ، به همه ی این جنبه ها توجه داشته باشیم .

ارتباط ریاضی با هنر

 در دوران رنسانس ، نقاشان بزرگ ، ریاضی دانان هم بودند . آلبرتی نخستین نیاز نقاش را  هندسه می دانست . او بود که در سال ۱۴۳۵ میلادی ، اولین کتاب را درباره  پرسپکتیو نوشت . نقاشان و هنرمندان برای جان دادن به تصویر ها و القای فضای سه بعدی به آثار خود ، به ریاضیات روی آ ورند . بنابراین همه ی نقاشان دوره رنسانس نظیر آلبرتی ، دیودر ، لئوناردو داوینچی ، ریاضی دانان هنرمند یا هنرمندانی ریاضی دان بودند .

      طبیعت ، سرچشمه  زاینده و بی پایانی است برای انگیزه دادن به هنرمند و ریاضی دان . آن ها از درون خود و از ایده ها سود میجویند و حقیقت را نه تنها آن گونه که مشاهده می شود ، بلکه آن که باید باشد و آرزوی آدمی است ، می بینند . هنر و ریاضیات هر دو کمال و ایده ال را می جویند . در واقع تمامی عرصه ریاضیات سرشار از زیبایی و هنر است . زیبایی ریاضیات را می توان در شیوه بیان موضوع ، در طرز نوشتن و آرا یه آن در استدلال ها منطقی آن ، در رابطه آن بازندگی و واقعیت ، در سرگذشت پیدایش و تکامل آن و در خود موضوع ریاضیات مشاهده کرد یکی از راه های شناخت زیبایی های ریاضیات ( به خصوص هندسه ) آگاهی بر نحوه  پیشرفت و تکامل است . جنبه  دیگری از زیبایی ریاضیات این است که با همه انتزاعی بودن خود ، بر همه دانش ها حکومت می کند و جز قانون های آن ، هم چون ابزار نیرو مند دانش های طبیعی و اجتماعی را صیقل می دهد ، به پیش می برد . تفسیر می کند ودر خدمت انسان قرار می دهد .

    ریاضی دان انگلیسی«ج.ه.هاردی » معتقد است : معیار ریاضی دان  مانند معیار نقاش یا شاعر ،زیبایی است . اندیشه ها هم مانند رنگها یا وا‍ ژه هاباید در هماهنگی کامل  و سازگار با یکدیگر باشند . زیبایی نخستین معیار سنجش است .

        همیلتون ریاضی دان ایرلندی در یکی از سخنرانی های خود در ارتباط با نجوم گفته است : «هنر و ریاضیات همانند یک دیگرند ، زیرا در هر دو مفاهیم تناسب ، تقارن و توازن نقش مهمی دارند . »

         انیشتین می گوید : « تخیل مهم تر از معلومات است » که منظور تخیلات واهی نیست بلکه تفکر و ادیشه در مسائل و مفاهیم علمی است که باعث خلاقیت می شود .

به قول شاعر که می گوید :

                             « میاسای از اندیشه گونگون              که دانش ز اندیشه گردد فزون    »

        هر چیز که در طبیعت زیبا جلوه  کند می توان هم به دید ریاضی و هم به دید هنر به آن نگاه کرد و از طرفی می توان ملاحظه کرد که ریاضی هم می تواند به صورت یک هنر جلوه کند. یک اثبات زیبا برای یک مسئله یا قضیه ی ریاضی ازدید یک ریاضی دان یک هنر است پس با کمی دقت ملاحظه میشود که هنر وریاضی کاملا″ قابل مقایسه می باشند که ریاضی یک هنر بدیع وهنر قابل بیان به زبان ریاضی است.

     در این جا لازم است به نکته ای توجه کنیم که گاهی عواطف انسانی در جلوه ی زیبایی تاثیر گذار باشد این تفکر ایجاد شود که حتی مثال نقضی برای تعریف هنر باشد در صورتی که چنین نیست و همان طور که در تعریف هنر از دید هنرشناسان بیان شده لزوما″معیارهای زیبایی ازدیدگاه های مختلف ممکن است یکی نباشد ولی با تعریف کلی مطابقت دارد.همچنین افرادی در یک هنر تخصص نداشته باشند زیبایی آن هنر برای این افراد قابل درک نیست . به عنوان مثال زیبایی که یک هنرمند نقاش در تابلوی معروف لبخند ژوکوند اثر لئوناردوداوینچی می بیند برای کسی که با هنر نقاشی و سبک این نقاشی آشنا نباشد متفاوت است . در همین رابطه و جلوه های زیبایی ریاضی می توان به اثبات آخرین قضیه ی فرما اشاره کرد که توسط اندره وایلد و شمورا انجام شد که یک شاهکار

هنری قرن بیستم برای ریاضی دانان می باشد پس ملاحظه می شود که هنر و ریاضیات در مفهوم کلی کاملا″ قابل مقایسه اند.

 کادر در هنر

کادر یا قاب تصویر محدوده ی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی در آن ساخته می شود . به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدودهای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزینند .

         کادر می تواند اندازه ها و شکل های گونا گونی داشته باشد مثل انواع چهار گوش با ابعاد و تناسبات مختلف به صورت مربع و مستطیل های متنوع عمودی و افقی .هم چنین شکل های دیگر هندسی مثل دایره ، بیضی ، مثلث یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیر منظم به کار عنوان کادر به گرفته می شوند .

          هنر مندان معمولا″ ترکیب عناصر و نیرو های بصری کار خود را براساس کادر و فضای بصری ، که در اختیار دارند ، سازماندهی می کنند محدوده و فضای اثر هنری به هر شکل که انتخاب شود در تأثیر گذاری بر نیرو های بصری و ترکیب آن ها با یک دیگر مؤثر است . کادر های هندسی مثل انواع چهار گوش ، سه گوش و دایره محدوده ای هستند که اثر تجسمی در آن ها به وجود می آید .

نقطه : نقطه از دیدگاه ریاضی ، عنصری است که هیچ گونه بعدی ندارد ، فضایی را اشغال نمی کند ، در ابتدا و انتهای هر خط قرار دارد و بالاخره از تقاطع و تماس دو خط به وجود می آید و نقطه موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود ، بدون این که قابل دیدن و لمس شدن باشد . اما این مفهوم ذهنی وقتی بخواهد نشان داده شود با استفاده از یک ابزار اثر گذار مشخص می شود که در این صورت تبدیل به  یک نقطه بصری خواهد شد . مثل نشان دادن مرکز یک دایره یا محل تقاطع دو پاره خط ، یا وقتی بخواهیم خطی را بر صفحه ای ترسیم کنیم اولین تماس ابزار ما با صفحه یک نقطه خواهد بود .

خط

خط از دید گاه  ریاضی  از به هم پیوستن  نقطه ها به وجود  می آید دارا ی طول اما  فاقد عرض  است ، نشان  دهنده جهت و موقعیت است .   و مرز سطح  را شکل می دهد و آن  را محدود  می کند . خط عنصر اصلی  طراحی  است که در جریان آفرینش هنرهای تجسمی نقشی اساسی را ایفا می کند . خط اغلب بیان کننده عواطف واحساسات و نشانگر تفکر و اندیشه و آرمان های ذهنی هنرمند است .

   خط به عنوان وسیله ی اصلی طراحی برای نمایش دادن ،شکل، ایجاد تیرگی وحجم نمایی به کار می رود. یک طراحی معمولا″در مرحله ای دیگر برای ساختن نقاشی استفاده می شود.

سطح

شکلی که دارای دو بعد باشد سطح نامیده می شود. همچنین روی چیزها را نیز سطح می گویند. همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره ، مربع ، مثلث یا ترکیبی از آنها به وجود می آیند .

   دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد ،آسمان بلند که شعرا به آن دایره مینایی می گویند همه و همه نشان دهنده تناسبی است که میان شکل دایره و اشکال متنوع طبیعت وجود دارد بسیاری از هنر مندان به وی‍ژه در هنر ایرانی نقاشان بزرگ برای ساختن آثار خود از ترکیبهایی بر اساس دایره و چرخشی الهام گرفته اند.

    مربع یکی دیگر از شکل های پایه و ساده ی هندسی است ، از تغییرات زاویه ها و ضلع های مربع اشکال چهار گوش متنوعی به وجود می آید این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال اززیباترین اشکال هندسی است و نماد صلابت ، استحکام و سکون است.

 مثلث متساوی الاضلاع نیز دارای سه ضلع و سه زاویه مساوی است هنگامی که این شکل بر سطح قاعده اش قرار بگیرد پایدارترین شکل هندسی است و مثل یک کوه استوار به نظر می رسد.مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است .استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت به شمار می رود.

   از تکرار و ترکیب شکل های مثلث ، مربع و دایره می توان سطح های متعدد منظم و غیر منظمی به دست آورد همچنان اگر ا

شکال پیچیده و آلی طبیعت را تجزیه و ساده کنیم مجدداً  به ا شکال ساده دایره، مثلث و مربع خواهیم رسید .

 حجم

به چیزهایی که دارای سه بعد : طول و عرض و ارتفاع یا عمق باشند حجم گفته می شود معمولاً همه اشیاء مادی در طبیعت ،

دارای حجم هستند .این حجم ها گاهی به طور طبیعی به صورت نسبتاً منظمی دیده می شوند . مثل حجم برخی از درختها ،

میوه ها و تخم پرند گان و جانوران ، اما بیشتر اوقات به شکل غیر منظم جلوه می کنند ، مثل حجم صخره ها ، گیاهان ، حیوانات و بسیاری چیزهای دیگر .

      همان طور که سه شکل دایره ،مربع ومثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند ، دایره ،مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند . اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند .

     ازچرخش یک مثلث به دور محور عمودی خودش حجمی به وجود می آید که به آن مخروط گفته میشود. از حرکت دورانی سطوح مربع و مستطیل شکل نیز استوانه ای حاصل می شود که دارای سه سطح تحتانی ،بالایی وجانبی است .از چرخش دایره نیز به دور محور قطری خودش حجم کره ساخته می شود.

     نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد.

تئوری های تناسبات

منظور از تئوری های تناسبات ٬ ایجاد احساس نظم بین اجزاء یک ترکیب بصری است.

طبق نظریه ” اقلیدس ” نسبت ٬ به مقایسه کمی دو چیز مشابه اطلاق می شود ٬ حال آنکه تناسب به تساوی نسبتها اطلاق می شود .

بنابراین  ٬ تحت هر سیستم تنظیم تناسب عمل کردن ٬ به معنی در نظر گیری یک نسبت اختصاصی است و این کیفیت ثابتی است که از یک نسبت به نسبت دیگر منتقل می شود .

بدین ترتیب ٬ سیستم تنظیم تناسب ٬ مجموعه ای از نسبتهای ثابت بصری را بین اجزاء یک بنا و نیز بین اجزاء و کل بوجود می آورد .

با اینکه این نسبتها در نظر اول ممکن است به چشم بیننده ای که تصادفا با آن برخورد می کند نیاید و این روابط به راحتی توسط یک ناظر بی دقت درک نشوند ، اما می توان نظم دیداری موجود در آن ها را با تکرار یک سری از تجربیات حس کرد و نظم بصری ای که ایجاد می کند را طی یک رشته تجربیات مکرر می توان تشخیص داد .

در حقیقت اگر در طراحی که بوسیله سیستم تعیین تناسب تنظیم شده ٬ ابعاد و نسبتهای صحیح نتوانند به طور واقعی و به طریق مشابه توسط همه درک شوند پس سیستمهای تنظیم تناسب چه فایده ای دارند و چرا از اهمیت خاصی در طراحی معماری برخوردار هستند ؟

سیستم های تنظیم تناسب از صورت تعیین کننده های عملکردی و تکنیکی فرم و فضای معماری فراتر رفته استدلالات زیبائی در مورد ابعاد خود ارائه می دهند . آنها با اعطای تناسباتی مشابه و از یک خانواده به اجزاء یک طرح معماری ٬ از نظر بصری می توانند به چندگانگی اجزاء در آن طرح وحدت بخشند .

آنها می توانند احساس نظم را در ترتیب فضاها بوجود آورند و امکان ادامه آنرا افزایش دهند ٬ همچنین می توانند نسبتهایی مشخص بین اجزاء داخلی و خارجی یک بنا بوجود آورند .

نسبت طلائی و کاربرد آن

مقدمه :

سیستمهای تناسب ریاضی از فرضیه فیثاغورث که می گوید ” همه چیز عدد است ” و از این عقیده که برخی نسبتهای عددی مبین ساختار هماهنگ عالم هستند سرچشمه می گیرند .

یکی از این نسبتها که از عهد باستان تاکنون بکار رفته است تناسبی است که بنام ” تناسب طلائی ” یا Golden Ratio یا golden section  شناخته می شود .

یونانیها به نقش غالبی که تناسب طلائی در تناسبات بدن انسان بازی می کرد پی بردند و با اعتقاد به اینکه هم انسان وهم پرستشگاههای او می بایست به یک نظم برتری از جهان تعلق داشته باشند ٬ همین تناسبات را در ساختمان پرستشگاههای خود منعکس کردند .

در سده های میانه برای نسبت طلایی مفهومی عرفانی و خرافی قائل بودند.معماران سده های میانه ،رازهای مربوط به پیدا کردن نسبت ها ،از جمله،نسبت طلایی را با دقت از دیگران پنهان می کردند .از جمله اسقف شهر اوترخت به این دلیل که با حیله توانسته بود به روش یافتن نسبت ها در ساختمان کلیسا ها پی ببرد، جان خود را از دست داد.

بسیاری از اثرهای هنری سده های میانه ،و به ویژه در معماری ،با استفاده از قانون نسبت طلایی به دست آمده است.

 در بین ستایش گران ویژگی های رمزآمیزعدد طلایی ٬ می توان از لئوناردو داوینچی که آن را ” تقسیم طلایی“می نامیدو کپلر که از اصطلاح”تقسیم آسمانی“برای آن استفاده می کرد ،نام برد .

کپلر (Johannes Kepler 1571-1630) منجم معروف علاقه بسیاری به نسبت طلایی داشت بگونه ای که در یکی از کتابهای خود اینگونه نوشت : “هندسه دارای دو گنج بسیار با اهمیت می باشد که یکی از آنها قضیه فیثاغورث و دومی رابطه تقسیم یک پاره خط با نسبت طلایی می باشد. اولین گنج را می توان به طلا و دومی را به جواهر تشبیه کرد”.

همچنین کپلر پی به روابط بسیار زیبایی میان اجرام آسمانی و این نسبت طلایی پیدا کرد.

درهمین اواخر نیز لوکوربوزیه ، معمار بزرگ سوئیسی سیستم مدولر خود را بر مبنای تناسب طلائی بنا نهاد و کاربرد آن در معماری حتی تا به امروز نیز ادامه دارد .

امروزه بسیاری از طراحان و معماران بزرگ برای طراحی محصولات خود از این نسبت طلایی استفاده می کنند ٬ چرا که بنظر میرسد ذهن انسان با این نسبت انس دارد و راحت تر آنرا می پذیرد.

تعریف نسبت طلائی :

تناسب طلائی از نظر هندسی می تواند به این صورت تعریف شود :
پاره خطی را در نظر بگیرید و فرض کنید که آنرا بگونه ای تقسیم کنید که نسبت بزرگ به کوچک معادل نسبت کل پاره خط به قسمت بزرگ باشد. به شکل توجه کنید. اگر این معادله ساده یعنی را حل کنیم (کافی است بجای b عدد یک قرار دهیم بعد a را بدست آوریم) به نسبتی معادل تقریبا ۱٫۶۱۸۰۳۳۹۹ یا ۱٫۶۱۸ خواهیم رسید.

 تناسبات در معماری - معماری - پارسا کد - علی شفیع زاده - معماری - سایت معماریتناسبات در معماری - معماری - پارسا کد - علی شفیع زاده - معماری - سایت معماریتناسبات در معماری - معماری - پارسا کد - علی شفیع زاده - معماری - سایت معماری

تناسبات در معماری - معماری - پارسا کد - علی شفیع زاده - معماری - سایت معماریتناسبات در معماری - معماری - پارسا کد - علی شفیع زاده - معماری - سایت معماری

 

تقارن در معماری

تقارن

معماران و طراحان شهری امروزه توجه ویژه ای به شناخت اصول طراحی در معماری و شهرسازی دارند. زیرا این اصول با محیط کالبدی ارتباط تنگاتنگی دارد. به این ترتیب یکی ازمفاهیم و اصول بنیادی معماری بلاخص در ایران تقارن ، تعادل و تناسبات بشمار می رود.
تقارن یکی از اصول طراحی به شمار می رود که در دوران باستان در بسیاری از بناهای عمومی و مذهبی به کار رفته است. اصل تقارن را می توان کامل ترین شکل تعادل به شمار آورد که علاوه بر جنبه های زیبا شناسی از لحاظ ایستایی نیز همواره مورد توجه بوده است. تقارن شامل بر هم گیری یک به یک اجزای یک بنا یا مجموعه در دو طرف خط تقارن محوری بنا یا مجموعه است.
چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شوند که که هیچ بخشی انرژی بصری دیگر بخشها را از بین نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود ترکیبی موزون و متعادل بوجود میاید.

تعریف تقارن
تقارن symmetry یعنی یکی شدن تصویر یک شئ با خود آن شئ وقتی یک تبدیل روی آن صورت می گیرد. به عبارتی اگر یک شئ با انجام یک تبدیل به خودش تبدیل شود می گوییم نسبت به آن تبدیل تقارن دارد.
تقارن شامل بر هم گیری یک به یک اجزای یک بنا یا مجموعه در دو طرف خط تقارن محوری بنا یا مجموعه است. به عبارت دیگر ” اگر در موقعیتی خاص ، یک معمار عوامل حاکم بر ایجاد طرح را در یک زمان و از بیرون اعمال کند، مساله تقارن معمولا در کلیه جهت های ساختمان رعایت می شود.(۱) ”
چهار تاقی بنایی است دارای تقارن مرکزی است. برای نمونه می توان ازبنای هشت بهشت اصفهان هم بعنوان بنای دارای تقارن محوری نام برد.
همچنین باید در نظر داشت که ” واژه تقارن بدون در نظر گرفتن مجردات دیگر از قبیل تعادل و توازن و همچنین بدون وجود تناسب در معماری به معنای کامل خود نمی رسد و قابلیت نقد و بررسی واقعی را پیدا نمی کند؛ چنانچه توازن با ریتم و تواتر همراه و توام است ، تناسب نیز تابع مقیاس است. (۲)”
تقارن در معماری بخاطر خاصیت ویژه خود که به نوعی الگو گرفته از پدیده های طبیعی است جای بحثی برای منتقد نمی گذارد ، به دیگر معنی اگر در این معماری ( معماری متقارن ) معماری خالی از هر ارزش معمارانه دیگر باشد و به اصطلاح یک معماری تک بنیانی باشد که بر اساس تقارن شکل گرفته ، هندسه و ترکیب بندی متقارن آن اثر امری بدیهی و بدون دلیل نمایان می کند و مورد قبول قرار می گیرد و نیازی به ارائه دلایل و توجیهات برای این ترکیب نداریم.

برای نمونه می توان به مثالی که در کتاب « ارزشهای پایدار در معماری » آمده است اشاره کرد ؛ در این مثال ایوان در سه موقعیت مختلف در بنا قرار گرفته که در حالت الف بخاطر تقارن موجود در طرح ، ایوان بدون توجیهی قابل قبول است ولی برای حالات ب و ج نیاز به ارائه دلیل و توجیه برای ترکیب بندی جدید ایوان باعث ایجاد معماری چند بنیانی می شود که این ترکیب بندی جدید با گذشت زمان و تاثیرات اجتماعی دچار تغییر و تحول شده و به ایجاد ترکیبات تازه ای در معماری منجر می شود.
استاد کریم پیرنیا درباره قرینگی بناهای مسکونی و بناهای عمومی می گوید که ” از عمده ویژگی های مسجد ها و مکانهای معتبر عمومی این است که در مساجد بنا باید « جفت» باشد یعنی قرینگی کامل حفظ شود تا نگاه به مرکز مجموعه که مهمترین قسمت بناست جلب گردد، درست برعکس خانه های مسکونی که سعی می شد « پا جفت » باشد، یعنی متنوع باشند و نیازمندی های روزانه را برآورده سازند. حتی در بنایی مانند کاخ سروستان در فارس ، یک گنبد خانه در وسط بنا شده که در یک طرف آن اتاقی مربع شکل و در طرف دیگرش اتاقی بسیار کشیده جا دارد که سفره خانه است. یک طرف آن نیز ایوان بنا شده و یک طرفش حوضخانه است. اما در مجموع مرکز بنا اهمیت بیشتری دارد و با گنبدی رفیع پوشیده شده است. (۳)
چینگ تقارن را به دو قسمت تقسیم می کند: ۱- تقارن دو جانبه ، به عناصر مشابه حول یک محور اتلاق می شود. ۲- تقارن شعاعی ، که از عناصر مشابهی تشکسل شده که حول دو یا چند محور متقاطع در یک نقطه مرکزی ، به حالت متعادل قرار گرفته اند. (۴)

[ اصطلاح تقارن ] تعادل خاصی که ناشی از طرز قرار گیری عناصر منعکس شده از یک سو ، و محور از سوی دیگر است – مثل آیینه – تقارن همانا مورد خاصی از طریق جهت گیری عناصر است. روان شناسی گشتالت نشان داده است که عامل تقارن توانمندتر از مشابهت است.
تقارن چیزی است عیان و واضح . کلاسیک ها این وضوح انکار ناپذیر را برای عرضه قدرتی ، حکومتی یا مذهبی – که خود بر انکار ناشدنی بودنش تصریح می کند – مورد استفاده قرار می دادند. (۵)
فون مایس در کتاب خود به نام نگاهی به مبانی معماری ، تقارن را به دو بخش تقسیم می کند: استفاده از تقارن در معماری ، دارای دو مبانی نظری با ماهیتی متفاوت است :
تقارن به مثابه اصلی زیبا شناختی : در تقارن محوری از اشغال کردن مرکز با عنصری صلب و پر پرهیز می گردد. از دوران مصری ها تا رنسانس و تا قرن هجدهم ، تقارن مرکزی یا دو طرفه عمدتا برای ساختمانهای مذهبی و آنهایی که در پی نمود بخشیدن به قدرت دنیوی بودند، مورد استفاده قرار می گرفت. استفاده بیش از حد از تقارن محوری احتمالا نقشی غیر مستقیم در کمرنگ شدن یا به عبارتی بی اعتباری آن در دوره معاصر داشته است.
تقارن به عنوان اصلی در ساخت و ساز: تقارنی است که در اثر ایجاد چارچوب ها ، طاق ها ، گنبد ها ، دهانه های ساده و… ایجاد می شود. این تقارن اغلب نوعی معذب شدن عجیب و غریب را دامن می زند ، و این حتی در کارهای استادان بزرگ نیز مشاهده می شود. آنچه در این میان آزار دهنده است، نه خود تقارن ، بلکه رویکرد محوری نسبت به آن است ، که در اغلب مواقع حکم پیامد منطقی آن را دارد. (۶)
فون مایس در ادامه به جنبه دیگری از تقارن اشاره می کند ” … یک جنبه ثانویه و کمی هم پیچیده تر در تقارن وجود دارد که می تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. هنگامی که شکلی متقارن برای دوم – بدون سلسله مراتب – تکرار می گردد، آنگاه ما با سه محور متعارض یا رقیب یرو کار پیدا می کنیم و دیگر قادر نیستیم که انگاره یا تصویر متقارن را جدا کنیم . (۷)

تقارن یکی از اصول طراحی به شمار می رود که در دوران باستان در بسیاری از بناهای عمومی و مذهبی به کار رفته است. اصل تقارن را می توان کامل ترین شکل تعادل به شمار آورد که علاوه بر جنبه های زیبا شناسی از لحاظ ایستایی نیز همواره مورد توجه بوده است. در باغ های ایرانی به وفور از این اصل استفاده شده است. کوشک های ساخته شده متقارن بوده و بر روی محور یا مرکز تقارن واقع اند. اوج قرینه سازی را می توان در محورهای اصلی دید. در محور اصلی حتی درختان، درختچه ها و گل ها نیز قرینه کاشته شده اند. باغ های مستطیلی بسته به مکان قرار گیری کوشک، یک یا دو محور تقارن و پلان های مربع اغلب چهار محور تقارن دارند.
گاه تقارن در معماری را می توان در یک تک بنا دید که هر یک از این تک بناهای متقارن عناصری هستند که خود مجموعه ای نا متقارن را تشکیل می دهند ، آکروپولیس در یونان و بازار اصفهان در ایران از نمونه های بارز این نمونه هستند، هر چند این بازار از ترکیب تعدادی سرا، مسجد ، کاروانسرا و مدرسه تشکیل شده که هر یک به تنهایی شکلی متقارن هستند ولی در کل ، مجموعه نا متقارنی را تشکیل می دهند.

افشار نادری با افراطی خواندن اصل تقارن در معماری ایران می نویسد: ” یکی از اصول ، بلکه یکی از گرایش های افراطی در معماری ایران تقارن است. بسیاری از الگوها مانند چهارایوانی ، چهارصفه ، هشتی و… بر مبنای تقارن ساخته شده اند. تقارن نیز مانند بسیاری از جنبه های معماری ایران از قدیمی ترین انتظام های فضایی و فرمال شناخته شده توسط بشر است و ریشه آن به شناخت ابتدایی بشر از اندام خویش و سایر پدیده های طبیعی باز می گردد. (۸)
تقارن در بدنه فضاهای شهری عبارت است از ترتیب و آرایش عناصر و اجزاء همانند در دو سوی یک محور. تقارن در معماری و فضای شهر ایرانی همواره قرین وحدت و با عناصر پر قدرت مرکزی به صورت طاقنما یا ورودی همراه بوده است. توجه و هدایت به مرکز و مبدا در شیوه هنر ایران سابقه دارد. ترکیب متقارن در این صورت با داشتن خصوصیت مرکزیت دارای وحدت شکلی نیز می باشد.
در ترکیب نماهای شهری در بدنه یک خیابان یا میدان ممکن است نمایی به خودی خود دارای تقارن یا تعادل نباشد، اما در جمع با نماهاب مجاور تقارن و یا تعادل حاصل شود. (۹)

انواع تقارن
تقارن در واقع یک ویژگی هندسی اجسام است. البته در نگاه اول! هنگامی می‌گوییم چیزی متقارن است که وقتی یک تبدیل روی آن انجام می‌دهیم، مثلاً آنرا می‌چرخانیم باز هم همان شکل یا جسم قبلی باشد.
سه دسته تقارن اصلی داریم:
تقارن محوری یا انعکاسی
تقارن دورانی
تقارن تکراری یا انتقالی و …

تقارن انعکاسی:
در تقارن انعکاسی در واقع جسم در دو طرف یک محور خاص کاملاً یکسان است و فقط منعکس شده یعنی اینکه انگار نیمی از جسم تصویر نیم دیگر جسم در آینه است بنابراین به این تقارن تقارن آینه ای نیز می‌گویند.
یک شکل می‌تواند چند محور تقارن داشته باشد مثلاً یک مربع چهار محور تقارن آینه ای دارد.

تقارن دورانی:
در این نوع تقارن در واقع اگر جسم را حول یک نقطه بچرخانیم دوباره مثل خودش می‌شود مثلاً یک مثلث را در نظر بگیرید یک مثلث متساوی الاضلاع … اگر آنرا حول نقطه وسط آن ۶۰ درجه بچرخانیم دوباره خودش می‌شود…
مثلث سرپینسکی نمونه تقارن دورانی
نمونه های پیچیده تر و البته معروف ترتقارن مثلث سرپینسکی، مجموعه ی مندل برت، هستند. تبدیل تقارن در مثلث سرپینسکی یک دوران ۶۰ درجه به همراه یک مقیاس شدن به مرکزیت و میزانی مشخص است. ناگفته پیدا است که به خاطر وجود دوران ۶۰ درجه در تبدیل تقارن چنین اشکالی باید شبیه دانه های برف باشند و البته همین گونه است.مثلث سرپینسکی نمونه تقارن دورانی می باشد.

ساختمانهای گنبد دار با محور تقارن مرکزی در رنسانس ایتالیا
سانتا ماریا دلفیوره در فلورانس:
گنبد برونلسکی بهترین نمونه از اصل تقارن در معماری رنسانس باشد. این تقارن چیزی بود که ویتروویوس، معمار کلاسیک آن را عالیترین فضیلت یک معماری تاقی می کرد.
سن پیترو در رم :
ساختمان گنبددار با محور تقارن مرکزی برروی نقشه صلیبی شکل کلیسای اصلی مسیحیت یعنی سن پیترو در رم

معبد پانتئون دررم

تقارن انتقالی:
این تقارن شاید کمی بنیادی تر باشد و در خیلی جاها از ریاضی و فیزیک ظاهر می‌شود . در واقع جسمی را تحت انتقال متقارن می‌گوییم که اگر آن را مقداری خاصی جابه جا کنیم یا بر روی آن مقدار خاصی جابجا شویم هیچ چیزی عوض نشود.

اگر به جای خط مستقیم یک شکل متناوب مانند خطوط راه آهن را در نظر بگیریم تبدیل هایی که شکل را به خودش می نگارند محدودتر می شود. دقیق تر این که فقط به ازای بعضی جابه جایی ها با اندازه ی مشخص شکل به خودش تبدیل می شود ولی شکل هنوز متقارن است و تقارن متناوب دارد.

تقارن دربدن انسان
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عیب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزیابی می‌کند: یک دهان روی خط تقارن ولی دو گوش در دو سوی خط تقارن با فاصله مساوی.
جنین جانوران دارای تقارن شعاعی
جنین همه جانوران دارای تقارن شعاعی یعنی به صورت کره‌ای توپر و یا توخالی و متشکل از تعدادی سلول است. بعضی از گروههای جانوری مانند عروس دریایی این تقارن شعاعی را تا مرحله بلوغ حفظ می‌کنند، اما در بقیه پس از مدتی جنین تقارن شعاعی ثانویه (مانند ستاره دریایی) و یا تقارن دو طرفی می‌یابد.
تقارن های هندسی آشنا ترین تقارن ها هستند. در این این گونه تقارن ها شئ مورد نظر یک فرم هندسی (یک مجموعه نقطه) است و تبدیل نیز یک تبدیل هندسی (تبدیل نقاط در یک فضای مختصات) است. مثلا یک خط مستقیم دارای تقارن جابه جایی است که تبدیل تقارن در آن جابه جایی به اندازه ی محدود است. در چنین حالتی می گوییم شئ مورد نظر یعنی خط مستقیم نسبت به تبدیل یعنی جابه جایی همگن است، یا در واقع فرقی نمی کند خط را کجا قرار داده باشیم.

 

تعادل

چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شوند که که هیچ بخشی انرژی بصری دیگر بخشها را از بین نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود ترکیبی موزون و متعادل بوجود میاید.
به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده اشیاء و مناظر انهارا با حور های افقی و عمودی ذهنی فطری خود مقایسه میکند و وجود و یاعدم تعادل را در انها تشخیص میدهد.
ایجاد تعادل وظیفه و کار طراح در ارائه اثر است در صورت عدم تعادل اثری ناقص بوجود خواهد امد وتا ثیر مطلوبی بر مخاطب نخواهد گذاشت.

انواع تعادل

بطور کلی دو نوع تعادل در اثار تجسمی وجود دارد:
الف : تعادل متقارن :این تقارن کاملا طبیعی و سهل الوصول است و به راحتی قابل درک میباشد.بسیاری از اثار معماری جهان و ایران بر این اصول بنا شده اند.
ب: تغادل نا متقارن:ذر این روش بر خلاف تعادل متقارن ایجاد تعادل بر اساس فاصله شکلها و عناصر نسبت به محورهای افقی و عمودی وسط کادر تعیین نمی شود ، بلکه انرژی بصری شکلها بر اساس اندازه ،جهت و تیرگی- روشنی ،رنگ و بافت و شکل جای انها را نسبت به یکدیر و نسبت به کادر تصویر روشن میکند
در هنر جدید بیشتر از تعادل غیر متقارن که نشان دهنده مهارت و تسلط طراح است بهره میگیرند.
تعادل معمولاً در یک منظره می توان بسهولت یک محور پیدا کرد . ما بیشتر عادت داریم موضوعات را با توزیع کردن قسمتها بر روی محورهای عمودی درک وقبول نماییم . ما این رضایت بصری را به عنوان تعادل تشخیص می دهیم . وقتی هر دو سمت یک محور شکل یکدیگر باشند ، آنها در حالت قرنیه بوده واجسام در دو سوی محور ، کاملاً یکسان اند و بستگی مستقیم با اجسام دیگر موجود در آن چارچوب دارند . هر جزو آن به عنوان واحدی از مجموعه به حساب می آید . گاهی در یک طرح قرینه روی یک جسم تکیه بیشتری می شوند .چنین جسمی ممکن است مبدأ‌ یا انتهای یک محور اصلی باشد . یک طراح قرنیه کنترل و قدرت را نشان می دهد ، منظره را سیستماتیک می کند و خطوط را سخت . در هر صورت باید هماهنگی عمیقی بین آنها باشد . در قرنیه سازی ، واحدها تکرار می شوند و هر واحدی در نوع خود قابل توجه است . طرح قرنیه باید بیانگر یک عمل قرنیه باشد . متضاد طرح با قاعده و متقارن ، طرح نامتقارن است .
. مناظر زیبای طبیعت هرگز متقارن نیستند . ولی توازنی بین دو سوی محور برقرار است . این توازن را ” تقارن نظری ” می نامند . برای ایجاد فضایی طبیعی و زیبا همیشه باید توازن را در نظر داشت و تقارن نظری کامل به وجود آورد .
تقارن یک فرمول طراحی است که شاید از هزاران سال پیش در انبیه و مناظر سبز به کار رفته است . از طریق تقارن می توان به سهولت توازن در منظره ایجاد کرد . امروزه بیشتر معماران منظر ، راه حل نامتقارن را درایجاد توازن و تعادل توصیه می کنند.

 

تناسب

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر رابطه ی مناسب میان اجزا ء با یک دیگر و با کل اثر دلالت دارد کاربرد تناسبات به دلیل ایجاد زیبایی بصری در هنر های تجسمی از اهمیتی ویژه برخوردار است . تقریبا″ همه ی آثار هنری بر اساس نوعی تناسب به وجود آمده اند . ازاین جهت تناسب یکی از اصول اولیه اثر هنری است که رابطه ی هماهنگ میان اجزاء آن را بیان می کند .
تناسب ، عبارت است از :رابطه نسبی و قیاسی بین اجزای مختلف و تمامی یک عنصر . تناسب گاهی از طریق کشف و شهود و بینش و زمانی از راه اعمال نسبت های ریاضی به وجود می آید . در آثار هنر های بصری ، نسبت های ریاضی ، در ایجاد تناسبات ، همان قدر زیبا و دارای ارزش است که نسبت های موجود در ساختمان اندام های طبیعت .
معماران و طراحان ساختمان معتقدند که طرح‌های الهام گرفته از طبیعت، می‌تواند به کاهش صدمات زیست‌محیطی ناشی از ساختمان‌ها کمک شایانی کند.
آرشیتکت‌ها از دیرباز از طبیعت الهام گرفته‌اند. در عصر باستان، ستون‌های معابد و قصرها به تقلید از درختان نخل و یا گل نیلوفر ساخته می‌شدند و طراحان ساختمان‌ها نیز در موارد مختلف، از شکل‌ها و تناسب‌های طبیعی برای دستیابی به الگوهای زیباشناختی و چشم‌نواز بهره جسته‌اند. امروزه، برخی از آرشیتکت‌ها بر این باورند که تقلید از طبیعت، به مراتب بیش از زیباسازی ظاهری ساختمان‌ها، مفید خواهد بود.

طبیعت را به خانه‌هایمان بیاوریم
باید دانست که استفاده از الگوهای طبیعی در طراحی ساختمان، حتما نباید پیچیدگی و گستردگی داشته باشد، بلکه می‌توان ساختارهای طبیعی را به گونه‌ای بسیار ساده و منحصر، در خانه‌ها پیاده کرد .
قرار است رنگ‌های هوشمندی تولید شوند که دارای خاصیت «خود پاک‌کنندگی» هستند و در ساخت آنها از خاصیت موجود در برگ نیلوفر آبی تقلید شده است.
بر روی برگ نیلوفر آبی، یک سری شیارها و برآمدگی‌ها در کنار هم قرار دارند که آب جمع شده بر روی برگ را به سمت پایین هدایت می‌کند و سطح برگ را خشک نگه می‌دارند در تولید رنگ هوشمند نیز از همین مدل پیروی شده است و در نتیجه، دیوارها و سایر سطوحی که به وسیله این رنگ نقاشی شوند، شبیه برگ نیلوفر آبی عمل کرده و آب را از طریق شیارها و برآمدگی‌هایی که به وسیله رنگ به وجود آمده است، به سمت پایین رد می‌کنند و در نتیجه، کمتر کثیف می‌شوند (شیشه‌هایی نیز که خود به خود تمیز می‌کنند)

 

نمونه های از فرم های معماری الهام از طبیعت

همه موجودات زنده در صورتی پایدار می مانند که بتوانند خود را با طبیعت وفق دهند ، به عنوان مثال دایناسورها به دلیل متناسب نکردن خود با طبیعت از بین رفتند اما انسان ها و موجودات ریز با یک سیر تکاملی خود را با طبیعت وفق دادند.
تعریف تناسبات
تناسبات مجموعه ای از نسبت هاست. نسبت مقایسه دو کیفیت یا کمیت نظیر اندازه یا مقدار است.و از این رو نسبت ها نشان دهنده ی واحدی از یک اختلاف یا تفاوت تلقی می شوند.
این تفاوتها ، جوابگوی حداقل یکی از نیروهای حسی انسان است.
مبحث تناسبات در موضوع ترکیب در معماری از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، پس از انتخاب نوع بنا و عناصر مورد نیاز آن باید مقیاس مناسبی پدید آورد که یکایک ابعاد هر بخش و رابطه ی متقابل بیت آنها را در بر میگیرد.
سیستم های تنظیم تناسب
با وجود محدودیت های که درتناسبات یک فرم به خاطر نوع مصالح،عملکرد سازه یا به خاطر روند ساخت وجود دارند، طراح هنوز قادر است که تناسب فرم ها و فضاهای یک بنا را کنترل نماید. تصمیم اینکه یک اطاق مربع یا مستطیل ، کم ارتفاع یا بلند بوده ، یا یک بنا دارای نمایی با هیبت و بلندتر از معمول باشد قانوناً با طراح است.
عملکرد فضاونوع فعالیتهای که در آن صورت میگیرد بر فرم و تناسب آن تاثیر خواهد گذاشت یک عامل تکنیکی از قبیل سازه آن، ممکن است یک یا چند تا از ابعاد آنرا محدود کند. شرایط محیطی ، محیط خارجی یا داخل فضای مجاور ممکن است در فرم آن تاثیر بگذارد.

حتما ببینید

طراحی هتل 500 اتاقه یاس با نمای پارامتریک

طراحی هتل 500 اتاقه یاس با نمای پارامتریک طراحی هتل یاس در شهر ابوظبی امارات یکی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *